تبلیغات
سپتیـامـا - مطالب ابر کارآفرینی
سپتیـامـا
آینده را سـاختن به ز با آینده ساختن
این پست را به کارآفرینی اختصاص می دهم - همانگونه که اشاره کرده بودم.
از آنجا که روال بحث ما همچنان در حول موضوع مدیریت سرمایه های انسانی - و بیشتر از نگاه کاربران و نه مدیران - خواهد بود و کارآفرینی در اینجا یک بحثی فرعی است، لذا زیاد به این موضوع نخواهم پرداخت. فراموش نکنیم که چرا بحث به اینجا کشیده شد: صحبت از این بود که فردی که به دنبال استخدام است، مستقل از اینکه صاحب چه میزان از تجربه کاری در طی سالهای گذشته است، باید یک بار از خود پرسیده باشد که آیا مایل هست که دیگر به استخدام سازمانی جدید درنیاید و خود شخصا به راه اندازی کسب و کار خویش مشغول شود. که در این صورت دیگر مسیر متفاوتی را طی خواهد کرد. مثلا به جای اینکه مصاحبه شود، ممکن است که خود از دیگران برای اخذ همکاری، مصاحبه کند.
نکته دیگری که مقدمتا باید عرض شود این است که در خصوص این موضوع مطالب بسیار فراوانی بر روی وب یافت می شود و صفحات اینترنتی متعددی جهت ارائه اطلاعات مناسب وجود دارد و خوشبختانه در دهه اخیر، کتب متعددی هم به فارسی به رشته تحریر درآمده است و یا ترجمه شده است. پس این یادداشت کوتاه، هیچگاه جوینده دانش این حوزه را سیراب نخواهد کرد و صرفا در حد تکمیل سخنان قبلی است. و اما در خصوص کارآفرینی اگر گزینه استخدام شدن در تردید قرار گرفت:
کارآفرینی نقش مهمی را در جریان فعلی صنعت و اقتصاد جهان بازی می کند و معمولا شروعی از کسب و کارهای کوچک و متوسط (SMEs) دارد و این نقش در پاره ای اقتصادها به صورتی آگاهانه و از پیش طراحی شده، پررنگ تر است. در خصوص کارآفرینی افسانه هایی وجود دارد و در حال حاضر، منابع علمی مناسبی وجود دارند که توضیح می دهند که کدام یک حقیقت داشته و کدام یک افسانه اند. مثلا این نکته که یک کارآفرینی حتما باید با یک مدل کسب و کار خیلی نوآورانه و بسیار جدید و پیشرو همراه باشد وگرنه محکوم به شکست است، یک دروغ است و به عنوان مثال شما می توانید کسب و کاری تکراری و متداول و همراه با هزاران رقیب را آغاز نمایید و خیلی هم موفق باشید به صرف اینکه ظرفیت تولید و عرضه همچنان وجود داشته است یا اینکه شما برخلاف دیگران به کیفیت یا مشتری مداری، بیشتر و بهتر توجه کرده اید و یا اینکه در بخش بندی بازار (سنی، جنسیتی، جغرافیایی یا ...) بهتر عمل کرده اید مثل فروش عطر ویژه جوانان یا فروش پنبه جاذب رطوبت ویژه افراد خیلی مسن یا بیمار. در حین حال دو موضوع قطعی است: اول آنکه یک طرح تجاری (business plan) خوب، قاعدتا بهتر از یک طرح تجاری بد یا نداشتن یک طرح تجاری است و دوم آنکه کارآفرینان موفق برخوردار از ویژگی ها و شرایطی هستند که اگر در وجود ما دیده نمی شود، بهتر است که ایجاد شود (مانند ریسک پذیری معقول، مسؤولیت پذیری، توانایی تحمل ابهام و شرایط عدم قطعیت، توانایی مقابله با ترس درونی در مواجهه با بحران ها مانند بحران سررسید چک های صادره، اعتماد به نفس - که برخی گفته اند که جز به خدا نباید به کسی یا چیزی از جمله نفس اعتماد کرد، سطح بالای انرژی، انعطاف پذیری، تعهد، پاسخگویی و قبول نتایج کار، برخورداری از حداقل مهارت های مدیریتی مانند توانایی در سازماندهی و ...). 
کارآفرینان با افراد خوشبین یا علاقه مند به ثروت مند شدن یا طی کردن راه های صدساله در یک شب، اندکی فرق دارند. استواری بالایی در طی مسیر تحقق چشم اندازهای خویش دارند و عموما تجارب اولیه آنها همراه با شکست است (زندگی نامه کارآفرینان را بخوانید از جمله زندگی خانم فاطمه دانشور و تاریخچه شرکت های بزرگ را از جمله شرکت سونی). در عین حال ویژگی هایی همچون پشتکار و خستگی ناپذیری (خسته کردن خستگی)، آمادگی برای از دست دادن کل سرمایه گذاری (با لحاظ این شرط عقلانی که تمام سرمایه گذاری ایشان، تمام زندگی و دارایی ایشان نباشد)،کار کردن به میزان طولانی از حیث ساعات شبانه روزی و تداوم آن در طی ماه های متوالی، عدم برداشت سود از سرمایه گذاری و تخصیص سود کارآفرینی به کار آفریده شده در طی سال های اولیه، نظم و انضباط و تحمل سطح بالایی از استرس از جمله صفات این دسته از افراد است.
اشاره کردم که لزومی ندارد که  مدل کسب و کار کارآفرینان کاملا جدید و خلاقانه و مبتنی بر فناوری های نوین باشد ولی اگر چنان باشد هم از ریسک بالاتر و هم از بازده مورد انتظار بالاتری برخوردار خواهند بود. معمولا این دسته از کارآفرینان قادر به جذب سرمایه از سوی نهادهای معمول و مرسوم تامین مالی نیستند زیرا که متخصصان آنها از چنین مدلهایی خیلی سر در نمی آورند. به همین جهت این بخش از کارآفرینی مورد توجه دسته ای از سرمایه گذاران است که به سرمایه گذاران خطرپذیر یا ریسک پذیر مشهورند.
کارآفرینی ممکن است که منشاء ظهور متفاوتی داشته باشد و طیف وسیعی را از اخراجی ها یا ترک کنندگان یا تعدیل شدگان یک شرکت تا همکاری های درون خانوادگی، از همکلاسی ها یا زن و شوهرها تا افراد غریبه ای که توانسته اند بر سر یک موضوع به تفاهم برسند و ... شامل می شود.
کارآفرینان به دلایل مختلفی ممکن است که با شکست مواجه گردند. اصلی ترین علت شکست را باید در عدم برخورداری از ویژگی هایی جستجو کرد که قبلا بدان اشاره شد مانند عدم وجود پشتکار و همت لازم در فرد. ولی دلایل درونی یا بیرونی دیگری هم قابل ذکر هستند مانند: ضعف در دانش  یا تجربه فنی یا مدیریت مورد نیاز، ساختار سرمایه یا مدل تامین سرمایه نادرست و پر ریسک، خوش بینی اولیه غلط در طرح تجاری، کنترل های ضعیف، عدم وجود اعتبار اولیه لازم در بازار، عدم وجود جسارت لازم، بی توجهی به حوزه ی بسیار با اهمیتی به نام مارکتینگ و مواردی از این دست.
در خصوص نکته آخر یادآور می شود که بسیاری از کارآفرینان بر این باورند که تمام ارزش موضوع کارآفرینی حول دانش فنی ای است که ایشان از آن مطلع هستند مانند فرمول تهیه یک سس یا دانش طراحی و ساخت یک چیپ کامپیوتری و عموما به جهت عدم اطلاع، برای تخصص مارکتینگ وقعی نمی نهند. همین موضوع مایه عدم بکارگیری یک فرد توانمند در این حوزه در تیم ایشان و صرف هزینه های لازم دیگر خواهد شد و احتمال شکست را به شدت افزایش خواهد داد. بگذریم از این موضوع که گاهی نیز پاره ای از یادگیرندگان مفاهیم اولیه مارکتینگ، بیش از کسب توان عرضه هر کالایی در بازار، به کسب مهارت پرزنت و معرفی خویش می پردازند و خود را همچون یگانه چهره های ماندگار مارکتینگ معرفی می نماید و همکاری با ایشان نیز معمولا نتیجه ای جز خسرانی غیر قابل جبران به همراه ندارد. گفتم تا نگویید که هشدار ندادی!
ابتدا دو توصیه برای علاقه مندان به این موضوع دارم:
1- قدری از دانش مالی بیاموزید. نمی شود که خلبانی کنید ولی از نشانگر های روی کابین (شما بخوانید صورت های مالی شرکت) چیزی سر در نیاورید؛
2- با نحوه تهیه یک طرح تجاری آشنا شوید. در این خصوص توضیحات متعدد و طرح های تجاری واقعی یا مثال گونه متعددی بر روی اینترنت قابل جستجو و یافتن است. تعداد زیادی از آنها نیز قالب خالی یک طرح تجاری هستند و شما باید تکمیل نمایید. سوالات یک طرح تجاری به شما خواهند گفت که باید به عنوان یک کارآفرین به چه گزینه هایی فکر کرده باشید. تخمین شخصی اینجانب از یک طرح تجاری این است که حداقل به 400 نفر ساعت تفکر و یادداشت نیاز دارد. کمتر از آن قدری پر ریسک و ساده انگارانه است و بیشتر از آن یا غیر ضروری است یا مناسب برای کارهای بزرگی است که مشارکت کنندگان زیاد و حجم سرمایه و تاثیرگذاری بالایی دارد.
کارآفرین باید از لحظه شروع و حتی قبل از آن و قبل از هر اعلام عمومی یا رسمی، به موضوع مالکیت معنوی و ثبت ها مانند ثبت اختراع یا دامنه اینترنتی یا لوگو و نشان تجاری و ... فکر کرده و اقدام نموده باشد که در غیر این صورت ممکن است در مقطعی از فعالیت وی، دیگران منتفع تر گردند! 
یک شوخی جدی: در زمانی که عده ای دنبال تاسیس بانک بودند، عده ای نیز پیشاپیش و پس از کسب اطلاع از اقدامات اولیه ایشان، نام تمامی دامنه های مناسب برای این بانک ها را ثبت می کردند و پس از تاسیس، پیشنهاد فروش دامنه با قیمت گزاف به بانک تاسیس شده را مطرح می کردند. بگذریم.
در مورد خلاقیت صحبت نمی کنم و به ربط آن به موضوع کارآفرینی اشاره کردم و بیش از آن را به تلاش خودتان برای مطالعه بعدی واگذار می نمایم. فقط یادآور می شوم که جواب قطعی وجود ندارد و بستگی به مدل دارد یعنی خلاقیت یک شرط لازم نیست ولی خوشبختانه (قابل توجه خلاقان) نقش یک شرط کافی را ایفا می نماید البته واضح است که اغراق کردم و برای موفقیت در کارآفرینی یک زنجیره از عوامل، موفقیت را رقم می زنند حتی برای گوگل هم که در زمره خلاقانه ترین مدل ها عمل می نماید، این موضوع صادق است و خلاقیت شرط کافی نبوده است.
اگر به همین مدل ادامه دهم سخن به درازا خواهد کشید که از توان و قصد اینجانب خارج است. لذا در صورت تمایل به کسب اطلاعات بیشتر، سرخط هایی به شرح ذیل را دنبال کنید:
- مزیت رقابتی چیست؟ چرا مشتری یک بنگاه را به دیگری ترجیح می دهد؟ خلق ارزشی بیش از رقیب توسط شما چگونه صورت خواهد گرفت؟ 
- کدام استراتژی ها توانمند ساز هستند و کدام یک ایجاد کننده یک مزیت رقابتی؟ 
- کدام یک از استراتژی های ژنریک و عام می توانند برای شما مفید فایده باشند و کدام یک را باید انحصاری برای خویش خلق کرده و بکار گیرید؟
- در این خصوص با توجه به دانش و منابع موجود و از جمله زمان، بهتر است که از چه مدلی برای برنامه ریزی و خلق چشم انداز و هدف و استراتژی استفاده کنید؟ 
- آیا به اجزای امکان سنجی اولیه طرح خویش فکر کرده اید؟ اجزایی مانند امکان پذیری فنی، امکان پذیری مالی، امکان پذیری بازار. به عبارت دیگر آیا از مولفه های اصلی یک طرح کسب و کار آگاهی قبلی دارید؟ - حتی پیش از آنکه در مورد آنها شروع به مطالعه و بررسی نمایید.
- مدل مالی کسب و کار شما نشان دهنده چه میزان از ریسک و بازده است؟ توجه  کنید که ریسک و بازده همواره در کنار هم معنا می یابند و نباید که آنها را بدون دیگری تعریف نمایید. دیگر آنکه دقت نمایید که مدل مورد پذیرش از ریسک شما با خصوصیات شخصیتی شما سازگار باشد. مثلا وقتی می خواهید که ارزش خالص فعلی (NPV) بالایی ایجاد کنید و یا لحظه وقوع نقطه سر به سر در تولید را نزدیک تر سازید، ممکن است که به رفتار پر ریسک تری هم متمایل گردید. رفتار پر ریسک تر، طلب کاران عصبانی تر و دوران حبس در زندان طولانی تری دارد و خاکی که ممکن است بر روی آن بنشینید هم قدری سیاه تر است. آیا از لحاظ روحی آمادگی آن را دارید؟ نکند که تمام هستی و دارایی و زندگی خود را روی این طرح گذاشته باشید که کاری از اساس غلط است.
- سایر پیش بینی های مالی شما چگونه است؟ آیا ترکیبی از سناریوهای خوش بینانه، محتمل و واقع بینانه و بد بینانه را در نظر گرفته اید و با هم ترکیب کرده اید یا اینکه اساسا به خوش بین بودن خود مفتخرید؟ آیا در طرح شما به تهیه صورت های مالی پیش بینی شده مانند  صورت جریان نقدی پیش بینی شده  و مدیریت جریان نقدی که جهت کاهش ریسک مواجهه با کمبود نقدینگی و بهبود مدل تامین مالی بعدی کاربرد دارد، اشاره ای شده است؟ آیا نسبت های مهم مالی را محاسبه کرده اید؟
شاید فکر کنید که تامین مالی بانکی با نرخ سود سالیانه 20 درصد برای یک طرحی که 12 درصد سود ایجاد می کند کاری غیر عقلانی است ولی اگر گردش سرمایه خود را محاسبه کنید ممکن است که با این یافته مواجه شوید که طرح شما 5 بار در سال سود تولید خواهد کرد و بدون نگاه مرکب به موضوع، می بینیم که 60 درصد، از توجیه اولیه خوبی در مقابل 20 درصد برخوردار است.
- چه تیمی را برای قبول مسؤولیت های آتی همراه خویش کرده اید؟ آیا نقش ها و توانایی های مکملی دارند و همدیگر را تکمیل میکنید یا همه شبیه هم هستید؟ آیا می دانید که صداقت نکته بسیار مهمی در انتخاب هم تیمی است؟ آیا اساسا و کاملا همدیگر را می شناسید؟ آیا می دانید که بروز تضاد بین تیم فعلی و هیات مدیره آتی یکی از علل شکست یا کوچک ماندن کسب و کارهای کارآفرینانه است؟ فراموش نکنید که نقش های فنی، مدیریتی، مالی، بازاریابی و فروش از جمله مهمترین نقش های مورد نیاز هستند.
- آیا از انواع مختلف و رسمی و قانونی مالکیت و شراکت و تاسیس شرکت آگاهی دارید؟ آیا می دانید که ذکر پاره ای از بندها و نکات در اساسنامه شرکت در حال ثبت جهت ایجاد ثبات و پایداری در کسب و کار آتی از اهمیتی حیاتی برخوردارند؟ به عنوان یک مثال ساده و پیش پا افتاده باید پرسید که چک های رسمی شراکت شما چند امضای رسمی دارند؟
- مسئله مالکیت معنوی آورده های مشارکت بسیار موضوع مهمی است. از سوی دیگر تناسب آورده ها نیز موضوع بسیار مهمی است زیرا برخی از جنس دانش هستند، ارزش زا ولی قابل انتقال، برخی رو به زوال و برخی رو به افزایش در ارزش، برخی منقول و برخی غیر منقول، برخی زیر قیمت ارزیابی شده و برخی به شدت یا به نحوی فریبکارانه بیش از حد قیمت گذاری شده. ضمن آنکه برخی قابل تقسیم به جمع اند و برخی همچنان در مالکیت مالک قبلی خویش باقی می مانند (به علت ماهیت آورده یا یا به علت ضعف در عقد توافق اولیه پایدار مانند مسکوت باقی ماندن مالکیت سورس کد نرم افزار یا ...). در همین راستا روش های مختلفی برای خرید یا فروش یا در اختیار گرفتن یک امتیاز یا لایسنس وجود دارد که باید از آنها مطلع بود.
- در مورد مارکتینگ که هزاران نکته قابل گفتن وجود دارد و بهتر است که بسیاری از آنها در نظر گرفته شود و قبلا نیز به مواردی اشاره گردید. اهمیت مواردی مانند تعریف بازار پیش روی و بخش بندی مناسب و راهبردی آن و انتخاب بازار هدف به نحوی هوشمندانه غیر قابل اغماض هستند. در اینجا بحث استراتژی های قیمت گذاری خدمت و محصولات ما قابل طرح خواهند بود. به P های بازاریابی که ده ها مورد را شامل می شوند و چهار تا از آنها (قیمت، کانال توزیع، ترفیع فروش، خود ماهیت کالا) مشهورتر هستند توجه نمایید. طراحی دقیق آنها نقشی مهم در کاهش ریسک و افزایش احتمال موفقیت آتی دارد.
- آیا به توانمندسازها که ممکن است بعضا عامل خلق مزیت رقابتی هم باشند مانند نقش وب یا تجارت الکترونیک در طرح کسب و کار توجه شده است؟ آیا با وجود اینها، طرح قابلیت بازنگری و ارتقا دارد؟
- آیا انواع مختلف مدل های تامین مالی و بنیان نهادن ساختار سرمایه شرکت بر اساس آنها از هویت آشکار و واضحی برخوردارند و یا مبهم هستند؟ البته در ایران به جز این موضوع با موضوع مهم دیگری هم مواجه هستیم و آن هم امکان پذیری کار است. موضوع شبیه وام ازدواج است که بر همگان واضح و مبرهن است که به زوج های جوان، وام ازدواج می دهند ولی گاهی صرف نظر کردن از آن اقدام معقول تری است مگر آنکه شما کفش آهنین داشته باشید. بهتر است که همین جا این موضوع را یک بار و برای همیشه یادآور شوم که واقعیت های ایران را نیز باید در نظر داشته باشید. هم چیز همان طور که در تئوری است ، پیش نخواهد رفت. نه باز کردن ال سی و نه ترخیص از گمرک، نه تامین مالی شما و نه مباحث مالیاتی شما.
- آیا بحث تمام شد؟ خیر. هنوز هم می توان به صدها جنبه مهم دیگر اشاره کرد، از مباحث فیزیکی و انتخاب مکان و نحوه استقرار مناسب گرفته تا موضوعات فرهنگی یا مرتبط با رفتار سازمانی یا حتی مباحث بین المللی (مثلا برای کسی که صادرات بخش لاینفک طرح تجاری وی است). سوال نهایی این است که آیا همچنان می خواهید کارآفرین باشید؟

نتیجه گیری: کارآفرینان در مقایسه با حقوقی که در سر ماه از یک شرکت دریافت خواهند کرد، مستحق دریافت بازده به مراتب بیشتری هستند ولی اولا این بازده با ریسک متناسبی نیز همراه است و ثانیا کارآفرینی مقدمات و الزاماتی  درونی و بیرونی دارد که شاید صلاح باشد که تا حصول شناخت و گردآوری و تحقق آنها، مدتی را جهت کسب زمان و نیز تجربه و سایر اندوخته های مورد نیاز جهت طی طریق بعدی، در یک سازمان به همکاری با دیگران کارآفرینان سپری نمایید. در این صورت بهتر همان است که در پست بعدی به همان بحث استخدام بازگردیم. در عین حال آرزومندم که این پست موجبات هراس بی مورد یک کارفرین و اجتناب وی از مسیری که قصد ورود به آن را داشته است، فراهم نساخته باشد و صرفا شمع واقع بینی (به قدر نور اندک یک شمع در حد بضاعت اندک این پست) را در وجود وی روشن ساخته باشد.
همچنان که قبلا وعده داده شد در شماره بعدی قدری به موضوع یک رزومه خوب خواهم پرداخت و پس از طرح این موضوع در قالب یک یا چند پست نیز سری به داخل شرکت زده و بحث را خاتمه خواهم داد.




برچسب ها: کارآفرینی، کارآفرین، توسعه سرمایه های انسانی، طرح تجاری،
نوشته شده در تاریخ شنبه بیستم آبانماه سال 1391 توسط سپتیاما