تبلیغات
سپتیـامـا - مطالب خرداد 1392
سپتیـامـا
آینده را سـاختن به ز با آینده ساختن
متن ذیل را برای یکی از گروه های اینترنتی متشکل از مدیران و مشاوران و علاقه مندان به موضوع مدیریت ارسال کردم. در اینجا و مجددا متن مذکور را جهت ایجاد امکان مطالعه سایر خوانندگان وبلاگم منتشر می نمایم.
------------------------------------------------------------------
مقدمه

یک بار قبلا در وبلاگم یادداشتی به شرح ذیل نوشتم:
شاید برای شما نیز مکرر پیش آمده باشد که فردی موضوعی را برایتان تعریف کند و در مقابل انتظار تایید یا قضاوت داشته باشد. بهترین توصیه برای چنین مواقعی این است که یکطرفه به مسند قضاوت ننشینید. انجام یک قضاوت صحیح و عادلانه مستلزم وجود شرایط فردی و محیطی لازم و طی قاعده مند یک مسیر است که پرداختن پیرامون این موضوع نه در حیطه تخصص و آگاهی من است و نه در این مقال می گنجد. هدف در اینجا صرفاً ذکر چند نکته است. هنگامی که فردی موضوعی را روایت می نماید ممکن است که حالات مختلفی رخ داده باشند که از جمله آنها موارد زیر است: 
  •     ارائه برداشتی از یک حقیقت (البته آنچه او حقیقت می پندارد)
  •     ارائه برداشتی درست یا غلط از یک واقعیت
  •     ارائه آگاهانه یا ناآگاهانه ی بخشی از یک واقعیت
  •     ارائه آگاهانه تحریفی از یک واقعیت
همچنانکه ملاحظه می شود، غرض ورزی در تحریف واقعیت و روایت دروغ، تنها بخش کوچکی از خطای قابل تصور است و ممکن است به دلایل متعدد و بسیار پنهان، واقعیت پوشیده و مستور بماند و درست روایت نشود. لذا سخنان راوی، اگرچه یک دوست باشد، نباید چیزی بیش از یکسری شواهد غیر قطعی تلقی شود و نباید بعنوان سند در محکمه ای که بدون متهم برگزار می گردد و خود اساساً مورد تردید است، مورد استفاده قرار گیرد. این بحث صرف نظر از آن است که در شرع، برخی از گمان ها و نقل برخی مطالب در حکم غیبت یا تهمت است و لذا فعل حرام محسوب می گردد.
اینکه پیام ادراک شده از سوی ما باید قابل تردید تلقی شود، از دیدگاه دیگری نیز قابل تصور است. فرستنده (همان راوی سابق) قصد ارائه پیامی برای شما دارد. او باید منظور نظر خویش را به طریق مناسبی به یک پیام ترجمه نماید. پیامی که می تواند در قالب کلام، حرکت، تغییر حالت چهره، تغییر وضعیت و یا هر حالت ممکن و مورد علاقه ی دیگری ارائه شود. این پیام باید از طریق یک کانال منتقل شود. در مرحله بعد باید توسط مکانیسم های گیرنده ی مخاطب دریافت شود و در نهایت ترجمان و سپس ادراک و استنباط شود. یک پیام ممکن است در هریک از مراحل فوق از ترجمان اولیه یا ادراک نهایی، طی مسیر در کانال انتقال، ارائه یا دریافت آن و ... دچار تغییرات خواسته یا ناخواسته ای گردد و نویز نیز می تواند بر کمیت یا کیفیت آن تاثیر گذارد.

لذا حتی در هنگامی که نهایت صداقت و دقت در انتقال پیام بکار رود، بازهم امکان عدم تطابق بین مقصود فرستنده و استنباط گیرنده وجود دارد. به عنوان مثال شما بگویید که مشکل در کجا بوده است در هنگامی که پدر در حمامی داغ به دلاک حمام ندا سر داد که برای پسرش یک بستنی بیاورد و پسر را این درخواست، بسیار خوش آمد و سپس دلاک به اطاعت امر پدر، یک لنگ به پسر داد و استحمام به اتمام رسید و پسر همچنان در حسرت آن بستنی ماند. بعنوان یک مثال دیگر جاناتان سویفت را در نظر بگیرید که داستان سرگذشت دکتر لموئل گالیور و حضور او در نزد لیلی پوتی های پانزده سانتی متری که نگران حمله یاغیان بلافاسکو بودند را به نگارش درآورد. اهالی بلافاسکو که در اصل، لیلی پوتی بودند از تصمیم پادشاه اطاعت نکردند که تخم مرغ را از انتهای کوچک آن، نه از انتهای بزرگش بشکنند و لذا یاغی تلقی شدند....گالیور در نهایت متوجه شد که پادشاه کوچولوی لیلی پوتی ها حاکم مستبدی است که هیچ محبتی در دل ندارد و لذا از لیلی پوت فرار کرد. سویفت سعی کرد تا با نگارش این داستان به کوچکی و کوته بینی بشریت، انتقادی تند و شدید وارد نماید ولی پیام او به گونه ای دیگر تلقی شد و اثر او به یکی از محبوب ترین آثار در داستانهای کلاسیک کودکان بدل گشت.
غرض آن بود که متذکر شوم که به دلایل متعددی می توان توصیه نمود که هیچ گاه یک طرفه به مسند قضاوت ننشینید. در این صورت احتمال پشیمانی زیاد است.

و اما اصل موضوع
فیلم جدید اصغر فرهادی همچنان که انتظار می رفت، فیلم ارزشمندی است که ارزش دیدن آن را دارد. فیلمی است که با گذشت چند ساعت تماشای آن، اندک اندک و بیش از آنچه در سالن سینما درگیر آن بودید، نسبت به آن مشغولیت ذهنی پیدا خواهید کرد.
به نظر شخصی بنده، فرهادی در فیلم های سابق خود به بحران اخلاقی و وجدانی پرداخته بود. به نظرم در این فیلم محوریت بر موضوع قضاوت قرار دارد (و البته بحران وجدان وجود ندارد زیرا افراد بعضا فهمیده هستند و نسبت به خطاهای خود، وقوف و اذعانی درونی دارند و حتی بعضا عذاب وجدان هم دارند). منظورم در اینجا از قضاوت، قضاوت در فضایی با اطلاعات حداقلی و در شرایطی است که الزاما نیازی به اخذ تصمیم نهایی هم نیست (زیرا گاهی مدیران در شرایط ابهام و عدم قطعیت و حسب کمبود منابع لازم برای اخذ اطلاعات اضافی از جمله کمبود زمان، ناچار به تصمیم گیری بر اساس قضاوت های موجود فعلی و سناریوهای محتمل هستند).
فرهادی بسیار ماهرانه داستان مبسوطی را شکل می دهد و بخشی از آن را مخفی ساخته و بخشی دیگر را اندک اندک آشکار می نماید. شواهدی ارائه می نماید که ممکن است انواع قضاوت های مختلف را حمایت کند و بتواند برای هر دیدگاهی حتی دیدگاه های کاملا، متضاد کاربرد داشته باشد تا جایی که این اطلاعات نیست که شکل دهنده قضاوت است و در نهایت همگان به عمده اطلاعات دسترسی خواهند داشت، بلکه این شخصیت افراد مخاطب فیلم است که قضاوت را می سازد، همچنانکه برای نقش آفرینان داخل داستان هم چنین است.
داستانی که فرهادی روایت می کند به گونه ای پیش می رود که حتی شما نسبت به رخدادهایی که در فیلم نیز طرح نشده اند ولی شواهد متعددی بر رخداد آنها در غیاب دوربین وجود دارد، حسی پیدا خواهید کرد. در چنین شرایطی قدم اول (قبل از طرح قضاوت) این است که آیا باید به قضاوت پرداخت؟ آیا ناچار به انجام این مهم تحت هر شرایطی هستیم؟ یا اینکه می توان باز هم صبر کرد و قضاوت را به تاخیر انداخت؟ آیا باید همچنان که تربیت شده ایم که خیلی خوب هم تربیت نشده ایم (اشاره دارم به آموزه های ضعیف کتب تعالیم اجتماعی دوران تحصیل مان و اینکه خیلی مهارت های خوب و ضروری مانند خوب شنیدن، خوب صحبت کردن را به ما یاد نداده اند و در عوض به دانش های کم اهمیت تری پرداخته اند) باید پس از دریافت هر اطلاعات جدیدی، به انجام قضاوت جدیدی بپردازیم؟

به نظرم شخصیت تکامل یافته شخصیتی است که با اینکه ممکن است همچون یک کارگاه خبره یا یک شخص آگاه یا حتی فضول، به حداکثر جمع آوری داده از محیط اطراف خود بپردازد، ولی لزومی ندارد که با تجمیع اطلاعات دست به قضاوت بزند. انجام قضاوت باید در لحظه ای صورت گیرد که شروط و الزامات لازم و کافی آن فراهم بوده و ضرورت داشته باشد.
فرهادی به شیوه ای بسیار حرفه ای، دامی می نهد که به احتمال زیاد بیننده نیز در این دام می افتد و دست به قضاوت می زند و شخصا این خطا را در حین تماشای فیلم یک یا چندین بار به شخصه تجربه خواهد کرد. که در این صورت دیگر گله نخواهد داشت که چرا دیگران زود قضاوت کردند. در نهایت تنها اندک افرادی باقی خواهند ماند که بیاموزند که قضاوت زود هنگام یک دام است و ما - یا مخاطبان این گروه یعنی مدیران ارجمند - باید همواره دقت نماییم تا گرفتار این دام نگردیم.

متذکر این نکته می شوم که اینجانب نیز حتی در این متن به انجام پاره ای قضاوت ها پرداخته ام. پرهیز از قضاوت های نابهنگام صرفا اشاره یا تاکید بر مواردی دارد که بار و تبعات طرح قضاوت، زیاد و با اهمیت، همراه با تبعات متعدد، غیر قابل جبران و احتمالا با هزینه های بالایی باشد که در غیر این صورت، مد نظر این متن نبوده است، مانند قضاوت در مورد اخراج یا عدم اخراج فردی که مظنون به خروج کالا از انبار شده است و این در حالی است که ده ها دلیل می توان ذکر کرد (مانند روش حسابداری) که علت اصلی کسری کالا در انبار باشد و این قبیل قضاوت ها باید به صورت حرفه ای صورت گیرند. ما چند نوع راه رفتن داریم ولی راه رفتن روی بند و طناب بر فراز زمین باید پس از کسب آموزه های مربوطه، انجام تمرینات متعدد، در نهایت به صورتی حرفه ای انجام پذیرد. به نظر اینجانب، مدیران در هر لحظه مسیر خود را بر روی طنابی بر فراز یک دره طی می کنند و این درحالی است که بر خلاف بندبازان که افراد ماهری شناخته شده اند، سازمانی را نیز متشکل از ده ها یا هزاران نفر و خانواده بر روی دوش خود، در حین این بندبازی دشوار، حمل می نمایند!



برچسب ها: فیلم گذشته، اصغر فرهادی، قضاوت،
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه سی ام خردادماه سال 1392 توسط سپتیاما