تبلیغات
سپتیـامـا - مطالب تیر 1388
سپتیـامـا
آینده را سـاختن به ز با آینده ساختن

خبر آسفالت شدن جاده گوسفندسرا در کوه دماوند که برترین نماد طبیعی کشور در استواری، پایداری و پاکی است، مایه تاسف بود. این اقدام در حالی صورت گرفت که تنها چند روز به سالگرد ثبت ملی دماوند به‌عنوان نخستین اثر طبیعی در فهرست آثار ملی كشور مانده بود.

این اقدام نسنجیده باعث خواهد شد تا فرصت زمین خواران و سود جویان برای بهره برداری غیر منطقی و غیر اصولی و بعضا" غیر قانونی از دامنه های زیبای این کوه بیش از پیش ایجاد شده و زمینه ایجاد انواع آلودگی زیست محیطی در این کوه فراهم گردد.

دماوند علی رغم آنکه در زمره مرتفع ترین کوه های جهان نمی باشد ولی در زمره کوه های فنی و قله های زیبای جهان است. به علت وضعیت استقرار این کوه و شکل مخروطی اش، وزش بادهای شدیدی را در پیرامون خود دارد و در مواردی حتی صعود حرفه ای ترین کوهنوردان جهان (حتی آنانکه به عنوان اولین کوهنوردان جهان در صعود بدون اکسیژن به تمامی 14 قله بالای هشت هزار متر جهان لقب گرفته اند) را به قله خویش  با مشکلات جدی مواجه ساخته است.

نگرانی اینجانب از آن است که در صورت استمرار این روند، شعار خلیج فارس ایران آسفالت باید گردد، نیز تحقق یابد.




نوشته شده در تاریخ چهارشنبه بیست و چهارم تیرماه سال 1388 توسط سپتیاما

تصویر جلد کتاب

در این بخش به معرفی کتاب هنر رزم (THE ART OF WAR) اثر ماندگار SUN TZU (سون زی  یا  سون جو) می پردازم:

از قول جیمز کلاول آمده است: سون جو  این کتاب شگفت انگیز را بیش از دو هزار و پانصد سال پیش در چین نوشت. شروع کتاب چنین است:

هنر رزم برای کشور اهمیت حیاتی دارد. مسئله مرگ و زندگی است. راهی است بر وادی ایمن یا نابودی. پس در هیچ شرایطی نباید آن را نادیده گرفت.

عقاید سون جو در این کتاب می تواند راه گشایی برای نیل به پیروزی در انواع درگیری های روزمره کاری، تجاری، مباحثات هیأت مدیره ای و نبرد روزمره ای باشد که همه ما از سر می گذرانیم. این ها جمله اشکالی از جنگ است و با قواعد مشابهی رخ می دهند: قواعد سون جو. همیشه به خاطر داشته باشید که از زمان های بسیار دور تأکید شده است که :

مقصود راستینِ جنگ، صلح است.

این کتاب ارزشمند توسط نادر سعیدی ترجمه گشته و با ویراستاری آرش حجازی توسط انتشارات کاروان به چاپ رسیده است. در پشت جلد این کتاب چنین درج شده است:

شیوه رزم در هر فرهنگی، نمایانگر نوع نگرش آن مردم به دشواری ها است. از نگاه سون جو، استراتژیست جنگی بزرگ چین باستان، رزم مقوله ای فراتر از درگیری با سلاح هاست، تمام فلسفه سون جو در کتاب هنر رزم، بحث در این است که چگونه می توان قبل آنکه نخستین تیغ را از نیام کشید در جنگ پیروز شد.

هنر رزم اثری اصیل در باب فلسفه ی رهبری موفق است که به طرز عجیبی همان قدر که در میدان های جنگ موثر بوده، با دنیای تجارت امروز تطابق دارد و مفید است. مقصود اولیه نگارش این کتاب که در اصل متنی برای دستیابی به پیروزی در عرصه های نبرد بوده، از یادها رفته و هم اکنون کتابی است برای رویارویی با مشکلات تجاری که در نوع خود عرصه نبرد محسوب می شوند.

این کتاب، کتابی است :

- اجباری برای مطالعه ی بسیاری از رؤسای کمپانی های ژاپنی

- لازم و حتمی در آموزشگاه های معتبر و پیشرو تجارت در امریکا و اروپا

- مورد نیاز برای بخشی از امتحانات ورودی نظامیان در اکثر کشورهای آسیایی

- که بسیاری از افسران ویت کنگ در طی جنگ ویتنام، بخش های زیادی از آن را از حفظ می خواندند

- پیشنهاد دپارتمان ارتش امریکا به کالج های آموزش نظامی

- فهرست شده در برنامه مطالعات حرفه ای نیروی دریایی امریکا

دکتر وفا غفاریان درباره این کتاب می گوید: مفهوم استراتژی به سده ها پیش باز می گردد. قدیمی ترین اثری که در این مورد وجود دارد کتاب هنر جنگ ژنرال چینی سون زی است که 340 سال پیش از میلاد مسیح (ع) نگاشته شده است.

مطالعه این کتاب را به کلیه مدیران، کارشناسان و دانشجویان علاقه مند به حوزه مباحث راهبردی توصیه می نمایم.




دنبالک ها: انتشارات کاروان،
نوشته شده در تاریخ سه شنبه بیست و سوم تیرماه سال 1388 توسط سپتیاما

موش ازشكاف دیوار سرك كشید تا ببیند این همه سروصدا برای چیست . مرد مزرعه دار تازه از شهر رسیده بود وبسته ای با خود آورده بود و زنش با خوشحالی مشغول باز كردن بسته بود. موش لب هایش را لیسید و با خود گفت :« كاش یك غذای حسابی باشد .» اما همین كه بسته را باز كردند ، از ترس تمام بدنش به لرزه افتاد ؛ چون صاحب مزرعه یك تله موش خریده بود.

موش با سرعت به مزرعه برگشت تا این خبر جدید را به همه ی حیوانات بدهد . او به هركسی كه می رسید می گفت :« توی مزرعه یك تله موش آورده اند صاحب مزرعه یك تله موش خریده است . . . » مرغ با  شنیدن این خبر بال هایش را تكان داد و گفت : « آقای موش ، برایت متأسفم . از این به بعد خیلی باید مواظب خودت باشی ، به هر حال من كاری به تله موش ندارم ، تله موش هم ربطی به من ندارد.» میش وقتی خبر تله موش را شنید ، صدای بلند سرداد و گفت : «آقای موش  من فقط می توانم دعایت كنم كه توی تله نیفتی ، چون خودت خوب می دانی كه تله موش به من ربطی ندارد. مطمئن باش كه دعای من پشت و پناه تو خواهد  بود.» موش كه از حیوانات مزرعه انتظار همدردی داشت ، به سراغ گاو رفت. اما گاو هم با شنیدن خبر ، سری تكان داد  و گفت : « من كه تا حالا ندیده ام یك گاوی توی تله موش بیفتد.!» او این را گفت و زیر لب خنده ای كرد ودوباره مشغول چریدن شد. سرانجام ، موش ناامید از همه جا به سوراخ خودش برگشت و در این فكر بود كه اگر روزی در تله موش بیفتد ، چه  می شود؟ در نیمه های همان شب ، صدای شدید به هم خوردن چیزی در خانه پیچید. زن مزرعه دار بلافاصله بلند شد و به سوی انباری رفت تا موش را كه در تله افتاده بود ، ببیند. او در تاریكی متوجه نشد كه آنچه در تله موش تقلا می كرده ، موش نبود ، بلكه یك مار خطرناكی بود كه دمش در تله گیر كرده بود . همین كه زن به تله موش نزدیك شد ، مار پایش را نیش زد و صدای جیغ و فریادش به هوا بلند شد.

صاحب مزرعه با شنیدن صدای جیغ از خواب پرید و به طرف صدا رفت ، وقتی زنش را در این حال دید او را فوراً به بیمارستان رساند. بعد از چند روز ، حال وی بهتر شد. اما روزی كه به خانه برگشت ، هنوز تب داشت . زن همسایه كه به عیادت بیمار آمده بود ، گفت :« برای تقویت بیمار و قطع شدن تب او هیچ غذایی مثل سوپ مرغ نیست .» مرد مزرعه دار كه زنش را خیلی دوست داشت فوراً به سراغ مرغ رفت و ساعتی بعد بوی خوش سوپ مرغ در خانه پیچید. اما هرچه صبر كردند ، تب بیمار قطع نشد. بستگان او شب و روز به خانه آن ها رفت و آمد می كردند تا جویای سلامتی او شوند. برای همین مرد مزرعه دار مجبور شد ، میش را هم قربانی كند تا باگوشت آن برای میهمانان عزیزش غذا بپزد.


روزها می گذشت و حال زن مزرعه دار هر روز بدتر می شد . تا این كه یك روز صبح ، در حالی كه از درد به خود می پیچید ، از دنیا رفت و خبر مردن او خیلی زود در روستا پیچید. افراد زیادی در مراسم خاك سپاری او شركت كردند. بنابراین ، مرد مزرعه دار مجبور شد ، از گاوش هم بگذرد وغذای مفصلی برای میهمانان دور و نزدیك تدارك ببیند. حالا ، موش به تنهایی در مزرعه می گردید و به حیوانان زبان بسته ای فكر می كرد كه كاری به كار تله موش نداشتند!

 

   نتیجه ی اخلاقی : اگر شنیدی مشكلی برای كسی پیش آمده است و ربطی هم به تو ندارد ، كمی بیشتر فكر كن. شاید خیلی هم بی ربط نباشد 


نوشته شده در تاریخ شنبه بیستم تیرماه سال 1388 توسط سپتیاما

گاهی در زندگی به آموزه هایی برمی خورم که یا غلط هستند و یا اینکه کاربرد زمانی یا مکانی خاصی داشته اند یا دارند و ممکن است که بصورت نابجا مورد استفاده قرار گیرند. یک بار قصد کردم تا این قبیل آموزه ها را لیست کرده و نقد نمایم که البته فراموش کردم. خوبی وبلاگم این است که چون دفتر خاطراتی این تصمیم را برایم محفوظ نگاه خواهد داشت، باشد که بعدها فرصتی فراهم گردد تا به انجام این کار مبادرت ورزم.

اما حال که وارد این مبحث شدم، اشاراتی هم به موضوع و مقصود خویش خواهم داشت:

می گویند که : حرف مرد یکی است. کاربرد این حرف معمولا نه استنادی بر وفای به عهد یا تعهد بر سخن رانده شده که اصراری بر لجاجت و تصمیم 5487 غیر قابل بازگشت است هرچند که غیر منطقی باشد.

می گویم که: حرف مرد دوتاست. اگر فهمید که اشتباه کرده است، اصراری بر حرف غلط خویش نخواهد داشت.

می گویند که: تفاهم شرط خوشبختی زوجین است.

می گویم که: تفاهم شرط لازم است ولی کافی نیست. اگر طرفین تفاهم داشتند، پس آنگاه یکدیگر را به خوبی درک خواهند کرد. چه بسیار زوج های جوانی که یکدیگر را به خوبی می شناسند و به طلاق اصرار می ورزند. تفاهم به تنهایی کافی نیست و این ایثار و از خودگذشتی است که زنجیره ارزش خوشبختی مرد و زن را تکمیل می نماید. البته مشروط بر آنکه همواره یک طرفه نباشد و در مجموع از معدل متوازنی از سوی طرفین برخوردار باشد.




نوشته شده در تاریخ جمعه نوزدهم تیرماه سال 1388 توسط سپتیاما

اگر تا به حال درباره کسی قضاوت کرده اید، اگر درباره یک دوست، یک همکار، یک همسایه، یک آشنا، ... یا حتی درباره یک نامزد ریاست جمهوری به ابراز نظر پرداخته اید، اگر تصور می کنید که باز هم به قضاوت درباره دیگران خواهید پرداخت؛ پس توصیه می نمایم که فیلم زیبای درباره الی را ببینید.

تقارن اکران این فیلم با زمان رخدادهای پیش بینی نشده ی اخیر که جو جامعه را ملتهب ساخت، و جلوگیری از اکران فیلم در زمان درخواستی که ظاهرا فروردین سال جاری بوده است، مایه تاسف گشت، چراکه بر میزان استقبال از فیلم تاثیر گذار بود. ظاهرا حتی برای زمان اکران فیلم ها نیز انحصار و رانتی وجود دارد. اما گذشته از آن، حضور شما در یک سینمای خوب برای مشاهده این فیلم، علاوه بر فراهم ساختن فرصت مشاهده یک فیلم زیبا و تاثیرگذار، امکان حمایتی هرچند کوچک و البته قدردانی از زحمات دست اندرکاران فیلم را نیز فراهم خواهد ساخت.

حتما" تا فرصت باقی است این فیلم را فقط در سینما، تاکید می نمایم که فقط در سینما و بر روی پرده ای بزرگ مشاهده نمایید. مطمئن باشید که تا ساعت ها با فیلم زندگی خواهید کرد.




نوشته شده در تاریخ دوشنبه پانزدهم تیرماه سال 1388 توسط سپتیاما
گفتی زناز :"بیش مرنجان مرا، برو"   آن گفتنت که " بیش مرنجانم " آرزوست !


نوشته شده در تاریخ دوشنبه پانزدهم تیرماه سال 1388 توسط سپتیاما
زندگی یعنی چکیدن همچو شمع از گرمی عشق
زندگی یعنی لطافت گم شدن در نرمی عشق
زندگی یعنی دویدن بی امان در وادی عشق
رفتن و آخر رسیدن بر در آبادی عشق
می توان هرلحظه هرجا عاشق و دلداده بودن
پرغرور چون آبشاران بودن اما ساده بودن
می شود اندوه شب را از نگاه صبح فهمید
یا به وقت ریزش اشک شادی بگذشته را دید
می توان در گریه ی  ابر با خیال غنچه خوش بود
زایش آینده را در هر خزانی دید و آسود



نوشته شده در تاریخ دوشنبه پانزدهم تیرماه سال 1388 توسط سپتیاما
ای  نام  تو  بهترین  سرآغاز          بی نام تو نامه کی کنم باز
ای کارگشای هرچه هستند         نام تو  کلید  هرچه  بستند



نوشته شده در تاریخ دوشنبه پانزدهم تیرماه سال 1388 توسط سپتیاما

تا  صورت  و  پیوند  جهان  بود  علی  بود        تا نقش زمین بود و زمان بود علی بود
شاهی که ولی بود و وصی بود علی بود         سلطان  سخا و کرم  و  جود علی بود   

ولادت مولی الموحدین علی علیه السلام را بر شما رهگذران وب تبریک عرض می نمایم




نوشته شده در تاریخ دوشنبه پانزدهم تیرماه سال 1388 توسط سپتیاما

 

چو  دید  آن  یوسف مصری  جمال  پاک  آن  مهدی

دوصد احسنت به خالق گفت و مشغول تماشا شد




نوشته شده در تاریخ دوشنبه پانزدهم تیرماه سال 1388 توسط سپتیاما

شبی مجنون به لیلی گفت :

                          ای محبوب بی همتا؛

                                ترا عاشق شود پیدا، ولی مجنون نخواهد شد !




نوشته شده در تاریخ دوشنبه پانزدهم تیرماه سال 1388 توسط سپتیاما
آینده را باید ساخت ، وگرنه باید با آینده ساخت. 


نوشته شده در تاریخ سه شنبه نهم تیرماه سال 1388 توسط سپتیاما
(تعداد کل صفحات:3)      1   2   3