تبلیغات
سپتیـامـا
سپتیـامـا
آینده را سـاختن به ز با آینده ساختن

هر چه بیشتر فکر می کنم، خودخواهی بیشتری در عاشق می بینم. عاشق همه دنیا و ثروتش و راحتی ها و آسایش ها را برای معشوق خود می خواهد و معشوق را برای خویش. ظاهرا خودخواهی با عشق درهم آمیخته است و عشق را ناپاک ساخته است. چه بسا بتوان گفت که عدم رضایت عاشق به وصال معشوق با غیر، اگرچه خواسته معشوق نیز چنین باشد یا این گزینه برای سعادت وی بهتر باشد، نیز برخواسته از خودخواهی است.

شنیده ام که گفته اند که محبت مقامی بالاتر از عشق است، ولی هنوز چیزی بیش از این درباره محبت و تفاوتش با عشق نمی دانم. بهرحال نمی توان انکار کرد که واژه عشق در فرهنگ و ادبیات ما، جایگاهی بس رفیع و دیرینه دارد. از سویی دیگر، برخی برای تطهیر عشق، آن را به انواع پاک و ناپاک یا واقعی و غیر واقعی تقسیم می کنند و تلاش دارند تا بدی ها را از چهره عشق بزدایند.
من قصد نداشتم تا جای عرشیان و فرشیان را عوض کنم. تنها به نظرم رسید و مدت هاست که به نظرم می آید که عاشق خودخواه است و اگر او و منیت او از عاشقی حذف شود، دیگر ذره ای از عشقش باقی نمی ماند. این راه به خطایی است که من باید از آن پرهیز کنم. افراد در زندگی زناشویی خویش یا در دوران نامزدی و قبل از ازدواج، مکررا مرتکب چنین خطای برخواسته از خودخواهی می گردند و آن را عاشقی می نامند و علت رنجش معشوق خویش را درک نمی کنند.

درست آن است که آن بخواهیم که او می خواهد؛ اگرچه در این خواستن، ما حذف گردیم، و این عین محبت است و بسی فراتر از عشق.

                                         سپتیاما



نوشته شده در تاریخ پنجشنبه دوازدهم فروردینماه سال 1389 توسط سپتیاما
پیرمردی صبح زود از خانه‌اش خارج شد. در راه با یک ماشین تصادف کرد و آسیب دید. عابرانی که رد می‌شدند به سرعت او را به اولین درمانگاه رساندند. پرستاران ابتدا زخمهای پیرمرد را پانسمان کردند سپس به او گفتند: باید ازتو عکسبرداری شود تا جایی از بدنت آسیب ندیده باشد. پیرمرد غمگین شد و گفت عجله دارد و نیازی به عکسبرداری نیست. پرستاران از او دلیلش را پرسیدند.
پیرمرد گفت....
زنم در خانه سالمندان است. هر صبح آنجا می‌روم و صبحانه را با او می‌خورم. نمی‌خواهم دیر شود!
پرستاری به او گفت: خودمان به او خبر می‌دهیم. پیرمرد با اندوه گفت: خیلی متأسفم. او آلزایمر دارد. چیزی را متوجه نخواهد شد! حتی مرا هم نمی‌شناسد!

پرستار با حیرت گفت: وقتی که نمی داند شما چه کسی هستید، چرا هر روز صبح برای صرف صبحانه پیش او می‌روید؟ پیرمرد با صدایی گرفته، به آرامی گفت: اما من که می‌دانم او چه کسی است...!



نوشته شده در تاریخ پنجشنبه دوازدهم فروردینماه سال 1389 توسط سپتیاما
یک (روز) خانواده ی لاک پشت‌ها تصمیم گرفتند که به پیک‌نیک بروند. از آنجا که لاک‌پشت‌ها به صورت طبیعی در همه‌ی موارد یواش عمل می‌کنند، هفت سال طول کشید تا برای سفرشون آماده بشن!

 در نهایت خانواده‌ی لاک پشت خانه را برای پیدا کردن یک جای مناسب ترک کردند. در سال دوم سفرشان (بالاخره) پیداش کردند. برای مدتی حدود شش ماه محوطه رو تمیز کردند، و سبد پیک‌نیک رو باز کردند، و مقدمات رو آماده کردند. بعد فهمیدند که نمک نیاوردند!

پیک‌نیک بدون نمک یک فاجعه خواهد بود، و همه آنها با این مورد موافق بودند. بعد از یک بحث طولانی، جوانترین لاک پشت برای آوردن نمک از خانه انتخاب شد.

لاک پشت کوچولو ناله کرد، جیغ کشید و توی لاکش کلی بالا و پایین پرید، گر چه او سریعترین لاک پشت بین لاک پشت های کند بود!

 او قبول کرد که به یک شرط بره؛ اینکه هیچ کس تا وقتی اون برنگشته چیزی نخوره. خانواده قبول کردن و لاک پشت کوچولو به راه افتاد.

سه سال گذشت... و لاک پشت کوچولو برنگشت. پنج سال ... شش سال ... سپس در سال هفتم غیبت او، پیرترین لاک پشت دیگه نمی تونست به گرسنگی ادامه بده . او اعلام کرد که قصد داره غذا بخوره و شروع به باز کردن یک ساندویچ کرد.

در این هنگام لاک پشت کوچولو ناگهان فریاد کنان از پشت یک درخت بیرون پرید،« دیدید می دونستم که منتظر نمی مونید. منم حالا نمی رم نمک بیارم»!!!!!!!!!!!! !!!!!

نتیجه اخلاقی:

بعضی از ماها زندگیمون صرف انتظار کشیدن  برای این می شه که دیگران به تعهداتی که ازشون انتظار  داریم عمل کنن. آنقدر نگران کارهایی که دیگران انجام میدن هستیم که خودمون (عملا) هیچ کاری انجام نمی دیم.



نوشته شده در تاریخ پنجشنبه پنجم فروردینماه سال 1389 توسط سپتیاما
بعد از پستی که پیرامون اصل اول از اصول مورد علاقه خود یعنی اصل روح بزرگ ارسال نمودم، اکنون قصد دارم که سایر اصول را نه به صورت مشروح، بلکه یک جا و همراه با شرحی مفید و مختصر ارائه نمایم و پرونده این بحث را خاتمه دهم. به همین جهت فهرست وار به ارائه توضیح پیرامون سایر اصول می پردازم:
2- اصل حداکثر رضایت: مطابق این اصل، معتقدم که تعاملات من با دیگران باید بر اساس رابطه برد- برد شکل پذیرد و به نظرم این مقصود زمانی حاصل می گردد که حداکثر رضایت طرفین حاصل آید. به نظرم بهترین مخاطب و بهترین خریدار، خداوند متعال است و باید که همواره مد نظر قرار گیرد. جالب اینجا است که در صورتی که مخاطب اعمال و رفتار ما همواره خداوند باشد و او را طرف معامله در داد و ستد دنیایی خویش بدانیم، در این صورت به جهت آن که هر خوبی را ده برابر بیشتر پاداش می دهد و به واسطه هر خوبی، توفیق کسب خوبی های دیگری را فراهم می سازد، به ناگاه ما در یک چرخه بازخورد مثبت می افتیم که حاصل آن حجم عظیم و رو به رشدی از خوبی ها و توفیقات و پاداش ها است. اگر تعاملات را خارج از محدوده داد و ستد در نظر بگیریم، آن گاه بحث های پیچیده تری همچون بهشت وصل پیش می آید که خارج از توان این بحث فعلی است.
3- اصل حق و حقوق: مطابق این اصل، برای این که من راضی باشم و او نیز راضی، باید که حق و حقوق رعایت شود و هر چیزی در جای خودش قرار گیرد. هنگامی که اصل حق و حقوق به عنوان ملکه ذهن ما مطرح باشد، در این صورت از ساده ترین خطاها حتی در غیاب قانون به معنای مرجع تعریف جرم، و عدم حضور ناظر بیرونی به معنای کسی که ترس یا شرم از او مانع خطاکاری خواهد شد، نیز چشم پوشی خواهیم کرد. اگر این اصل را رعایت کنیم، از میوه هیچ باغ سر راهی نخواهیم چید و علیه هیچ غایبی سخن نخواهیم گفت. مطابق این اصل و برخی از اصول مشابه آن، حتی اگر خدا هم نبود، گناه نمی کردیم.
4- اصل حقیقت علم: مطابق این اصل، علم که مطلوب ما و همه انسان ها و خصوصا اندیشمندان و متفکران است، آن چیزی نیست که با درس و بحث و مطالعه و حضور در کلاس حاصل می آید بلکه علم فقط نوری است که در دل کسی که خداوند تبارک و تعالی اراده هدایت او را نموده است، واقع می شود و اگر کسی علم می خواهد و طالب علم است، باید که در اولین مرحله در نزد خود، حقیقت عبودیت را طلب کند و سپس به واسطه عمل کردن به علمی که از این رهگذر نصیب او می شود، طالب علم بودن خود را به اثبات رساند و از خداوند متعال بپرسد تا خدا او را جواب دهد و بفهماند. امام صادق علیه السلام علم را اینگونه معرفی کرده است و پرده از حقیقت برداشته است. شاید بپرسید که حقیقت عبودیت چیست که در اولین مرحله از طلب علم، باید مورد طلب قرار گیرد. این موضوع را نیز امام صادق علیه السلام بیان داشته است و من در قالب اصل بعدی بدان می پردازم.
5- اصل حقیقت عبودیت: مطابق این اصل، حقیقت عبودیت سه چیز است: اینکه بنده خدا برای خودش درباره آنچه را که خدا به وی سپرده است، مِلکیتی نبیند؛ چراکه بندگان دارای مِلک نمی باشند، همه اموال را مال خدا می بینند و در آنجائیکه خداوند ایشان را امر نموده است که بنهند، می گذارند؛ و اینکه بنده خدا برای خودش مصلحت اندیشی و تدبیر نکند و تمام مشغولیاتش در آن منحصر شود که خداوند او را بدان امر نموده است و یا از آن نهی فرموده است. من در این خصوص مثال جالبی دارم. بنده و برده حقیر و کوچک ولی دانایی را فرض کنید که در زمین و مِلک ارباب بزرگ، فهیم، بخشنده و دانایی در کنار چندین هزار نفر دیگر از بندگان مشغول به خدمت است. او در همان ملک به دنیا آمده و در همان ملک هم از دنیا خواهد رفت. او را متنعم از تمام نعماتی می بینی که در آن ملک بزرگ یافت می شود، خانه بزرگ و زیبا، وسیله نقلیه راحت، خوردنی ها و نوشیدنی ها و غیره و هر لحظه که از او از صاحب آن ها بپرسی در حالی که خود او نیز از آن ها بهره مند است، بلافاصله و بدون لحظه ای درنگ نام ارباب خود را به عنوان مالک، بر زبان خواهد آورد. اگر از آینده او بپرسی، خواهد گفت که تا ارباب چه خواهد. ارباب او هرکسی را بر حسب توان و استعدادش به کاری و آموزشی و یادگیری حرفه و شغلی سپرده است و در مقابل از ایشان انتظاراتی نیز دارد. بنده خواهد گفت که برنامه ریزی آینده او توسط ارباب انجام خواهد شد و او به دانایی و مصلحت اندیشی و خیرخواهی او اعتماد کامل دارد. اگر صبح تا شب در کار بنده خیره شوی که چه می کند، خواهی دید که تمام وقت در خدمت ارباب خویش است. حتی استراحت او نیز برای ارباب است، بدین معنا که استراحت می کند تا بتواند روز دیگر را همچون قبل یا بهتر از آن در خدمت ارباب باشد. چنین فردی به غایت در حال بندگی است و امثال آن را کم ندیده ایم و نشنیده ایم. در عین حال بندگی انسان برای انسان جایز نیست و این صرفا مثالی بود که شاهد بیرونی دارد و البته شایسته است که انسان در مقابل خداوند، پروردگار و آفریننده و خالق مهربان و دانا و با تدبیر خویش چنین باشد. همه مِلکیت را از آن خدا ببیند، تدبیر را به او بسپارد و تمام مشغولیات خود را منحصر به انجام یا ترک کارهایی نماید که او دستور به انجام یا ترک آن ها داده است. گفته اند که این تازه اولین پله از نردبان تقوا است و نباید تصور کرد که انجام چنین بندگی سرانجام کار است.
6- اصل راهبری: مطابق این اصل مسیر کمال در زندگی سخت و دشوار و پیمودن آن صعب است و ما در این مسیر به مواردی نیاز داریم که ما را راهبری نمایند. این راهبری می تواند دعایی برای کسب توفیق یا کاهش مصایب و دشواری ها باشد یا حتی نشان دادن راه. می تواند همراهی با ما برای کاهش ترس وحشت و استمرار امید باشد و یا از گونه ای دیگر، همچون دست ما را گرفتن و را با خود بردن. معتقدم که طی این مراحل بدون همرهی خضر دشوار است، ظلمات است و باید بترسیم از خطر گمراهی. از سوی دیگر بهتری نوع راهبری را حالی می دانم که دستگیر ما باشند، چراکه در این حالت به سرعت سیر ایشان سفر می کنیم و راه های صد ساله را یک شبه طی خواهیم نمود. اگر که استراتژی ما در راهبری این گونه نباشد و قرار به این باشد که گام به گام همه مراحل را به تدریج طی کنیم، عقب خواهیم ماند و تا بنگریم از دایره بیرون می باشیم.




نوشته شده در تاریخ پنجشنبه پنجم فروردینماه سال 1389 توسط سپتیاما
من هلاک تو و  خاک زیر پاتم،  توپولف!
من زمین خورده‌ی جعبه ی سیاتم، توپولف!
کشته‌ی تیپ زدن و قـدّ و بالاتم، توپولف!
مرده‌ی ریپ زدن و ناز و اداتم،  توپولف!
قربـون اون نوسانــات صداتم،  توپولف!
یه کلوم ختم کلــوم بنده فداتم،  توپولف!

من هواپیما ندیدم اینجوری ناز و ملــوس
می‌پری  پر می زنی  روی هوا  عین خروس!
بذار ایرباس واست عشوه بیاد- دراز لوس-
بدگِلا چش ندارن ببیننت،  خوشگل روس!
قربون چشات برم، محــو نیگاتم ،  توپولف
یه کلوم ختم کلــوم بنده فداتم،  توپولف!

مـــا رو می‌بری نقـــاط دیدنی  وقت فرود
گاهی وقتا سر کـــــوه و گاهی وقتا  ته رود
می فرستن همه  تا سه روز  به روحمون  درود
می خونه مجری سیما  واسمون شعر و سرود
چرا ماتم می گیرن ، مبهوت و ماتم  توپولف!
یه کلــوم ختم کلــوم بنده فداتم،  توپولف!

وقتی عشقت می‌کشه گاهی با کلّه می شینی
به جـــــای باند فرود، توی محلّه می شینی
یا می‌ری تــــوی ده و  رو سر گلّه  می شینی
زودی مشهور می‌شی،  رو جلد  مجلّه می شینی
پی گیر عکســــــا و تیتر  خبراتم  توپولف!
یه کلــوم ختم کلــوم بنده فداتم،  توپولف!

می خوام از خدا که یک لحظه نشم از تو جدا
چونکه وقتی باهاتم  هی می کنم  یـــــاد خدا
بدون نذر و نیـــاز  بــــــا تو پریدن ،   ابدا!
می کنم بعد فرود  تمــــوم  نذرامـــــو   ادا
واســه جنّت   بلیتت گشتــــه  براتم،   توپولف!
یه کلـــوم ختم کلــوم بنده فداتم،   توپولف!

تو که هی  رفیقــــای ایرونیتو  یاد می کنی
کی میگه  تــــو  انبارای روسیه  باد می کنی؟
ما رو پیک نیک می بری،  سقوط آزاد  می کنی
خدا شــــادت بکنه ،  روحمونو  شاد میکنی
بری تا اون سر  اون دونیا(!) باهاتم،  توپولف!
یه کلــوم ختم کلــوم بنده فداتم،   توپولف!

شاعر: ناشناس (البته برای اینجانب) 



نوشته شده در تاریخ دوشنبه دوم فروردینماه سال 1389 توسط سپتیاما
سیاه نمایی عمل مذمومی است و علت آن را باید در انجام خیانت آمیز رفتاری خلاف عقل و مصالح عمومی دانست. در سیاه نمایی تنها به نیمه خالی لیوان نگریسته می شود. اگر این گونه نبود معنای نقد و انتقاد می یافت و نقد عملی است که در آن عیار فلزی که احیانا گران بها است، آشکار می شود. پس در صورتی که نگاه به جنبه های مثبت و منفی به صورت همزمان صورت گیرد، عمل نقد صورت گرفته است که چنانچه در جای خود و به صورتی صحیح صورت گیرد، اقدامی بسیار به جا و بعضا لازم و همچنین پسندیده محسوب می گردد. چنانچه تنها به جنبه های منفی که البته در زمره واقعیات موجود هستند نگریسته شود، حاصل به نوعی سیاه نمایی است. در سیاه نمایی، احتمال اینکه شدت تاکید بر جوانب منفی (به علت عدم حضور جنبه های مثبت موضوع) بیش از حد احساس گردد، زیاد است و این خود از جمله علل اطلاق عنوان سیاه نمایی بر این عمل می باشد. بعنی نه تنها نمایاندن سیاهی ها است؛ بلکه به نوعی سیاه نمایاندن (حتی اگر سیاه نباشند) نیز محسوب می شود. در واقع در سیاه نمایی ممکن است که بعضا آگاهانه دچار اغراق نیز بشویم که البته این امر به علت تمایل به تعقیب اهداف خاص و منظور نظرهای نمایش دهنده است. سیاه نمایی به علت اغراق در پلیدی ها، نوعی دروغ پراکنی و به علت عدم توجه به جنبه های مثبت، نوعی خروج از دایره انصاف خواهد بود. سیاه نمایی منجر به کاهش امید و افزایش یاس و ناامیدی می گردد و به همین جهت اقدامی خصمانه محسوب می شود و لذا عملی است که انتظار نمی رود که از دوستان و یاران سرزند.
به طور مشابه نیز می توان مدعی شد که سپیدنمایی نیز عملی خارج از حوزه انصاف و  نیز نوعی دروغ پراکنی است و منجر به افزایش دروغین امید و اعتماد به دارایی ها و توانایی ها و آینده پیش روی خواهد شد. در سپید نمایی نیز نه تنها به جنبه های منفی پرداخته نمی شود و صرفا نیمه پر لیوان دیده می شود، بلکه احتمالا بنا به مقصود و اغراض نمایشگر، در سپیدی ها نیز اغراق می شود و در مواردی؛ سیاهی ها نیز سپید نمایش داده خواهند شد. به نظر اینجانب آثار زیانبار سپید نمایی حتی از سیاه نمایی نیز بیش تر است و علت نیز آن است که ممکن است که در سیاه نمایی، نیاز به تحرک و اقدام عاجل برای رهایی از وضعیت موجود احساس گردد ولی در سپید نمایی،  ممکن است که این نیاز و احساس به کلی مرتفع گردد و انگیزه لازم برای اصلاح یا بهبود را به حد زیادی کاهش دهد.  لازم به ذکر است که برخی سپیدنمایی را با هدف افزایش امید و انگیزه و نشاط بین مردم انجام می دهند که البته قابل توجیه نیست. دقت کنید که دو رویکردی که در یکی از آن ها، اشراف کافی به مشکلات و معضلات و چالش های موجود در بین همگان وجود دارد و در صورت عدم وجود اشراف نیز، اطلاعات لازم به صورت شفاف بیان و ارائه می گردند و جهت رفع آن ها و ایجاد انگیزه و نشاط لازم برای تعالی و انجام اقدامات سازنده، از طرق گوناگون به ترسیم چشم انداز روشن و آینده مطلوب اقدام می گردد، با رویکرد دیگری که در آن همه شرایط محیطی و حاکم به صورت گل و بلبل ترسیم می گردند و علت نیز، نیاز به امیدپروری و  پرهیز از یاس پراکنی ذکر می گردد، متفاوت هستند. رویکرد اولی منطقی و دومی غلط یا ریاکارانه و عوام فریبانه است. به نظر اینجانب در رهیافت های سیاه نمایی و سپید نمایی،  هردو رهیافت؛ مذموم هستند و باید از آن ها اجتناب شود و البته سپیدنمایی خطرناک تر است.



نوشته شده در تاریخ دوشنبه بیست و ششم بهمنماه سال 1388 توسط سپتیاما
ایمیلی با مضمون ذیل به دستم رسید که جالب توجه است و خیلی هم بی ارتباط به اصل اولی که بیان کردم نیست و البته از زاویه نگاهی دیگر. بزرگی روح ما یا کوچکی دنیا و مافیها و کوچک دیدن آنها (و پی بردن به راز این حقارت و کوچکی) در مواردی نتایج مشابهی ایجاد می کنند ولی خوب البته دو موضوع مجزا هستند. و اما متن دریافتی در ایمیل من:

این عکسی است که فضاپیمای وویجر از زمین گرفته است. عکسی که زمین را در فضای بیکران نشان می دهد.  كارل ساگان فضانورد آمریکایی کتابی با همین عنوان نوشته است. در قسمتی از این کتاب می خوانیم:

World Picture

دوباره به این نقطه نگاه کنید. همین جاست. خانه اینجاست. ما اینجاییم. تمام کسانی که دوستشان دارید٬ تمام کسانی که می شناسید٬ تمام کسانی که تابحال چیزی در موردشان شنیده اید٬ تمام کسانی که وجود داشته اند٬ زندگی شان را در اینجا سپری کرده اند. برآیند تمام خوشی ها و رنج های ما در همین نقطه جمع شده است. هزاران مذهب٬ ایدئولوژی و دکترین اقتصادی که آفرینندگانشان از صحت آنها کاملا مطمئن بوده اند٬ تمامی شکارچیان و صیادان٬ تمامی قهرمانان و بزدلان٬ تمامی آفرینندگان و ویران کنندگان تمدن٬ تمامی پادشاهان و رعایا٬ تمامی زوج های جوان عاشق٬ تمامی پدران و مادران٬ کودکان امیدوار٬ مخترعان و مکتشفان٬ تمامی معلمان اخلاق٬ تمامی سیاستمداران فاسد٬ تمامی «ابرستاره ها»٬ تمامی رهبران کبیر٬ تمامی قدیسان و گناهکاران در تاریخِ گونه ما٬ آنجا زیسته اند٬ در این ذره غبار که در فضای بیکران در مقابل اشعه خورشید شناور است. زمین ذره ای خرد در مقابل عظمت جهان است. به رودهای خون که توسط امپراطوران و ژنرال ها بر زمین جاری شده٬ البته با عظمت و فاتحانه٬ بیاندیشید. این خونریزان٬ اربابان لحظاتی از قسمت کوچکی از این نقطه بوده اند. به بی رحمی های بی پایانی که ساکنان گوشه ای از این نقطه٬ توسط ساکنان گوشه دیگر (که از این فاصله نمیتوان آنها را از هم بازشناخت) متحمل شده اند بیاندیشید٬ چقدر اینان به کشتن یکریگر مشتاقند٬ چقدر با حرارت از یکدیگر متنفرند. تمامی شکوه و جلال ما٬ تمامی حس خود مهم بینی بی پایان ما٬ توهم اینکه ما دارای موقعیتی ممتاز در پهنه گیتی هستیم٬ به واسطه این عکس به چالش کشیده می شود. سیاره ما لکه ای گم شده در تاریکی کهکشانهاست. در این تیرگی و عظمت بی پایان٬ هیچ نشانه ای از اینکه کمکی از جایی میرسد تا ما را از شر خودمان در امان نگاه دارد٬ دیده نمی شود.
زمین تنها جای شناخته شده است که قابلیت زیست دارد. هیچ جایی نیست٬ حداقل در آینده نزدیک که گونه بشر بتواند به آنجا مهاجرت کند. مشاهدات٬ بله٬ استقرار٬ هنوز نه. خوشتان بیاید یا نه٬ زمین تنها جایی است که می توانیم روی پای مان بایستیم. گفته شده که فضانوردی تجربه ای است شخصیت ساز که فرد را فروتن می سازد. شاید هیچ تصویری بهتر از این٬ غرور ابلهانه و نابخردانه نوع بشر را در دنیای کوچکش به نمایش نگذارد. برای من٬ این تصویر تاکیدی است بر مسئولیت ما در جهت برخورد مهربانانه تر ما با یکدیگر٬ و سعی در گرامی داشتن و حفظ کردن این نقطه آبی کمرنگ٬ تنها خانه ای که تاکنون شناخته ایم.







نوشته شده در تاریخ شنبه دهم بهمنماه سال 1388 توسط سپتیاما

در پست قبلی قول داده بودم که در مورد یک سری اصول صحبت کنم. این سری از مباحث را با اصل روح بزرگ شروع می نمایم. اگر مایل هستید بدانید که موضوع چیست، قاعدتاً باید ابتدا پست ارسال شده قبلی را مطالعه نمایید.

و اما اصل اول - " روح بزرگ " :
طبق این اصل، برخورداری افراد از یک روح بزرگ، یک مزیت اساسی و پایه محسوب می شود. از آنجایی که روح یکی از ناشناخته ترین مفاهیم در نزد بشر است لذا تعریف مشخصی هم برای روح بزرگ ندارم. خداوند متعال در پاسخ به این پرسش که روح چیست به ذکر این نکته اکتفا کرده است که روح از امر پروردگار است. منظور من از روح بزرگ، بزرگی ظرفیت روح است و به این نتیجه رسیده ام که این افزایش ظرفیت قابل  اکتساب است.
روح بزرگ دارای گنجایش بالاتری در پذیرش خوشی ها و کامیابی ها و ناخوشی ها و ناکامی ها است. روح بزرگ ظرفیت بالاتری در قبول بدست آوردنی ها و رضایت به از دست دادن ها دارد. چنین روحی (به تمثیل) وسعت و عمقی فراتر از اقیانوس ها دارد و تنها رخدادهای عظیم و بزرگ می توانند دریای این روح را مواج و متلاطم نمایند. روح بزرگ در مرحله ی کمال خویش یک نفس مطمئنه است. دغدغه ها و آمال و آرزوهای چنین روحی بسیار فراتر از منیت و حقارت وجودی یک انسان معمولی است و خیل عظیمی از انسان ها را متاثر می سازد. (یعنی به عبارتی بر آنها نیز تاثیر گذاری دارد و فراتر از دایره خویش است). این بزرگی یک امر نسبی است و طبیعتاً بین افراد معمولی و مختلف، علما، عرفا، صلحا، اولیاء و انبیاء متفاوت است.
من هنوز به تحقیقی درباره راههای افزایش ظرفیت روحی دست نزده ام ولی اطمینان دارم که راه های مختلفی وجود دارد. به نظرم خواست و اراده فرد و تمرین و ممارست او، در تحقق موضوع نقش بسیاری دارد. لطف خداوند هم مثلاً اینگونه ظاهر می شود که ما را در معرض آزمون ها و بلایای ساده و سختی قرار می دهد و بدین ترتیب ما را در این مسیر یاری می رساند.
به نظر اینجانب، برخورداری از روح بزرگ در کسب موفقیت های ابدی سهم به سزایی دارد و هر فردی می تواند با توجه به این موضوع و اختصاص وقت و اراده ای برای تحقق برخورداری از چنین روحی، آن را کسب نماید. عدم دلبستگی به دنیا (و کاهش وابستگی به آن تا حد امکان)، احسان و بخشش و رسیدگی به فقرا و نیازمندان، هدیه دادن به کرات از آنچه دوستش داری، دعا کردن به استمرار در حق دیگران و آرزوهای خیر در حق خویشان و همسایگان و دوستان و مردم داشتن، پرهیز از روحیاتی مانند حسادت یا خساست و مبارزه با آنها در جهت خلاف تمایل نفس، و نیز اندیشیدن به وضعیت و مشکلات مردم در پهنه ای فراتر از آنچه ما را در حال حاضر به خود مشغول داشته است (حتی گسترده تر از حیث جغرافیایی در ساده ترین صورت)؛ از جمله روش های مفید و اولیه برای افزایش ظرفیت روحی می باشند. باید توجه داشت که این ظرفیت روحی از ابعاد مختلفی قابلیت ظهور و بروز دارد و قاعدتاً بهترین وضعیت را می توان در تعادل بین این ابعاد (ناشناخته) در نظر گرفت.
جهت بسط بیشتر مقصود نظرم باید بیان دارم که کسی که علاقه مند به داشتن یک کسب و کار در سطحی ملی یا فرا ملی است، آنهایی که نگران لایه اوزون هستند ! ، کسی که هر ساله به اطعام صدها نفر می پردازد، کسی که دغدغه مسلمین در سرتاسر جهان را دارد، کسی که در هنگام فوت فرزندش در حالی که پذیرای میهمانان است، به پذیرایی خویش ادامه می دهد !، کسی که بعد از توهینی که در بازار به او می شود به مسجد می رود تا از برای توهین کننده دعا کنند درحالی که از سران لشکر است و قدرت کافی برای تنبیه بی ادبان دارد، یا کسی که در زیر ضرب و شتم بعثیان قرار دارد ولی نگران آخرت ایشان است و برای هدایت ایشان دست به دعا می شود، جملگی می توانند (و محتمل است) از ابعاد و جهاتی دارای روحی بزرگ باشند (در مراتب وجودی مختلف). نمونه مثال زدنی از ارواح طیبه بزرگ را می توان در شخص امیرالمومنین علی علیه السلام یا امام حسین علیه السلام یافت.
نشانه هایی پیدا کردم از اینکه به سادگی نمی توان درباره عظمت روح آدم ها حرف زد. همچنانکه سید هاشم موسوی حداد، وقتی عظمت روح فرزند دختر دوساله ی تازه فوت شده ی خویش را مشاهده کرد، بسیار متعجب شد ( زیرنویس شماره یک) و این موضوع حتی برای او که یک عارف بود، غیر منتظره نمود.
من شخصاً همواره و در هر لحظه و در برخی از معاشرت ها به بزرگی روح بعضی از آدم ها غبطه می خورم و از همنشینی با آنها حتی برای لحظه ای هم که شده، مفتخر می گردم.

 

زیر نویس یک - " همان شب دیدم نفس او را که از گوشه اطاق بزرگ شد، و تمام خانه را گرفت. کم کم بزرگتر شد و تمام کربلا را گرفت، و بدون فاصله تمام دنیا را گرفت، و آن طفل حقیقت خود را نشان می داد که من با اینکه کودکم چقدر بزرگم." - نقل از کتاب روح مجرد




نوشته شده در تاریخ چهارشنبه شانزدهم دیماه سال 1388 توسط سپتیاما
به صورت پیش فرض تصور من بر اینه که جهان بر اساس قوانین مشخصی آفریده و مدیریت می شه و اگر کسی از این قوانین اطلاع داشته باشه، به صورت موثرتر و کارآمدتری می تونه زندگیش رو اداره و مدیریت کنه و برای خودش تصمیم سازی بهینه تری داشته باشه.

برخی از این قوانین در حوزه علم و تجربه قابلیت حصول و دسترسی دارند که از جمله آنها به قوانین پذیرفته شده در فیزیک می توان اشاره کرد. برخی نیز مربوط به حوزه فلسفه و متافیزیک هستند و به نظرم یکی از بهترین منابع برای کشف آنها، استفاده از منابع مبتنی بر وحی الهی است. به عبارت دیگه، قصد آفریدگار جهان بر این نبوده که همه ی این قوانین از معرض شناخت بشر به دور باشند و پروردگار هستی حتی در برخی موارد به تشریح و تبیین آنها پرداخته است.

من در زندگی ام چند تا موضوع را برای خودم پذیرفته ام و از آنها در زندگیم استفاده می کنم. اینها ممکنه درست یا غلط باشند و لذا اجازه دارم که در طول زمان به تصحیح آنها بر اساس یافته هام و نظرات اساتید و خبرگان بپردازم. من این موضوعات را اصل نام نهادم (حالا صرف نظر از اینکه  اینها صرفا یک نظرند یا فرضیه اند یا نظریه اند یا قانون اند یا هرچیز دیگه) و در استخراج و تبیین آنها سعی کرده ام تا قوانین الهی حاکم بر زمین و زمان را هم در نظر داشته باشم. به عبارت دیگه کمی تلاش کرده ام که حاصل تخیلات نباشند و کارکردی مفید برای آنها در صورت توجه و استفاده قابل تصور باشه.

من در طی سال های اخیر به دلایلی فرصتی پیدا کردم که در شرایطی کار و زندگی کنم  که با تعدادی از نخبگان و یا افراد باهوش کشور حشر و نشر داشته باشم. در این شرایط همیشه این سوال برام مطرح بوده که کی باهوش تر از بقیه است و ملاک تشخیص هوش و باهوشی چیه. حتی اخیرا که متوجه شدم که هوش ابعاد چندگانه ای داره و فقط به IQ اطلاق نمیشه ( و مثلا هوش هیجانی یا EQ هم داریم)، خیلی هیجان زده شدم و در تلاش هستم تا مطالب بیشتری در این خصوص یاد بگیرم. حالا در کل من هر وقت به این موضوع فکر می کنم به این نتیجه می رسم که باهوش ترین آدم اون کسی است که آخرتش رو به دنیا نفروشه. برای همین گاهی وقتی یک پیرزنی رو میبینم که به خاطر مال دنیا صداقتش رو یا آخرتش رو نمی فروشه فکر می کنم که یه المپیادی دیدم. یک آدم بلند اندیشی که داره در این سرا درست تجارت می کنه و حواسش هست که چی ماندنیه و چی فانیه.

در این وسط من هم سعی کردم تا ادای آدمای باهوش رو در بیارم و اصولی رو برای زندگی خودم انتخاب کنم که با قوانین بلند مدت حاکم بر جهان هستی سازگاری بیشتری دارند. من اونقدر تخصص در الهیات و فلسفه ندارم تا این اصول را صحیح و به صورتی جامع و مانع استخراج کنم. به عبارت دیگه ممکنه راه به خطا ببرم، ممکنه اصول من دارای ترتیب و اولویت بندی صحیحی نباشند، ممکنه که جامع نباشند و دارای نقایصی بوده و قابل تکمیل شدن باشند، ممکنه با همدیگه دارای اشتراکاتی باشند. خلاصه هرچیزی ممکنه. من فقط این رو پذیرفتم که تعریف و بهره گیری از این اصول چیز بدی نیست و خیلی از کارهای من رو راه میاندازه.

البته حواسم هست که باید در این موارد استاد نظر بده ولی فعلا که استادی ندارم و خیلی هم قرار نیست که کار خاصی انجام بدم. در عرش هم نیستم که نگران باشم که به فرش سقوط کنم. خدا هم بزرگه و یاری می کنه.
اکنون قصدم بر اینه که در بحث های بعدی تعدادی از این اصول رو بیان کنم.

ذکر یک نکته در همین جا لازمه و اون هم اینه که نام بردن از این اصول به این معنا نیست که من عامل به اون ها هستم. فقط اینکه دوست دارم که همواره مد نظر من باشند تا ملکه ی ذهنم شوند و مواقعی که باید، عامل هم باشم.

در اولین پست بعدی به اولین اصل مورد نظر خودم اشاره کرده و اون رو تشریح خواهم کرد، اگر خدا بخواهد.



نوشته شده در تاریخ شنبه پنجم دیماه سال 1388 توسط سپتیاما

Emam Hosein



نوشته شده در تاریخ پنجشنبه سوم دیماه سال 1388 توسط سپتیاما
تصویر

در این تصویر دو مربع A و B همرنگ هستند. اگر باور نمی‌کنید از یک color picker استفاده کنید و یا اینکه مثلا کلید PrtScr  (یا همان کلید Print Screen روی کیبورد) را فشار دهید و یک کپی از دسکتاپ و تصویر را در برنامه گرافیکی Paint باز کنید و یک مربع (A یا B) را بریده و کنار دیگری قرار دهید، یا اینكه می توانید تصویر را پرینت كنید و دو مربع A , B را بریده و در كنار هم قرار دهید تا مطمئن شوید هر دو یكرنگ هستند.

این تصویر در سال 1995 توسط ادوارد ادلسون پروفسورای علوم بصری منتشر شد.

نکته جالب اینجاست که حتی بعد از اینکه می‌فهمید دو مربع یک رنگ هستند باز هم باور نمی‌کنید!

در واقع ما نمی‌بینیم، مغز ما می‌بیند و پردازش میکند و ما حاصل پردازش را درک می‌کنیم.



دنبالک ها: مرجع تصویر،
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه سوم دیماه سال 1388 توسط سپتیاما
پریسا اسلامی میلانی - شاهپور اسمعیلی

مشکلات موجود در اجرای تامین مالی پروژه‌ها در ایران
مشکلات اجرایی در تامین مالی داخلی
1 - تغییرات و نوسانات زیادبراساس یک سری برآوردها و بررسی‌های اولیه پروژه‌ای درسطح کلان تعریف می‌شود. به علت وجود مشکلات فراوان در سیستم اداری کشور تا زمان شروع پروژه وقفه قابل‌توجهی به وقوع می‌پیوندد و با طولانی شدن زمان در هنگام اجرا (٢ تا ٣ برابر پیش‌بینی اولیه) امکان تغییر مجریان و مسوولان ذیربط با احتمال بسیار بالایی مطرح بوده و با ابلاغ سیاست‌های جدید مساله بغرنج‌تر و پیچیده‌تر می‌شود. نهایتا طرح در روز اول با برآوردهای آن زمان دارای توجیه اقتصادی بوده ولی با گذشت سالیان متمادی ونزدیک شدن به پایان طرح، اقتصادی بودن آن به طور جدی زیر سوال می‌رود.
2 - ضعف سیستم مالی کشور
یکی از اشکالات پروژه‌های بزرگ در کشور ضعف و ناتوانی سیستم مالی کشور می‌باشد. به دلایل مختلف تقاضای پول از طرف پیمانکار و تامین پول ازطرف کارفرما تطابق با یکدیگر نداشته و نهایتا تعویق پروژه‌ها را باعث می‌شود.


ادامه مطلب
نوشته شده در تاریخ جمعه بیست و هفتم آذرماه سال 1388 توسط سپتیاما
پریسا اسلامی میلانی - شاهپور اسمعیلی

انواع روش‌های تامین مالی خارجی روش‌های قرضی(استقراضی)
در این گونه از روش‌ها کشور سرمایه‌پذیر وامی را از کشور یا موسسه وام‌دهنده دریافت می‌کند و موظف است در سررسید‌های مقرر اقساط بازپرداخت آن را به وام‌دهنده بپردازد. در این نوع روش‌ها کشور یا بانک وام‌دهنده هیچ‌گونه ریسکی را نمی‌پذیرد و تمام ریسک‌ها متوجه کشور وام‌گیرنده است. به عبارتی روش‌های قرضی كه می‌توان از آنها به عنوان وام نام برد عمدتا با تضمین بازپرداخت همراه می‌باشند و در كشور ما به دو گروه عمده قابل تفكیك می‌باشند:
• استفاده از تسهیلات اعتباری ماخوذ از بانك‌ها و موسسات مالی خارجی
• استفاده از تسهیلات بانك‌های توسعه‌ای مانند بانك جهانی و بانك توسعه اسلامی
معمول است كه بانك كشور با هدایت و نظارت بانك مركزی با گروه‌های بانكی كشورهای صنعتی موافقتنامه‌هایی موسوم به موافقتنامه پایه  منعقد می‌نمایند كه به موجب آن بانك‌ها یا گروه بانك‌های خارجی طرف موافقتنامه تا سقف معینی، تسهیلات ارزی در اختیار بانك‌های تجاری ایران قرار می‌دهد.


ادامه مطلب
نوشته شده در تاریخ جمعه بیست و هفتم آذرماه سال 1388 توسط سپتیاما

پریسا اسلامی میلانی - شاهپور اسمعیلی

نحوه تامین مالی و تهیه بودجه اجرایی لازم برای انجام پروژه‌های زیربنایی و بهره‌برداری از محصولات و خدمات حاصل از آنها در حال حاضر به عنوان یکی از مهم‌ترین چالش‌های پیش روی کشورهای در حال توسعه مطرح می‌باشد.

 
با توجه به وضعیت خاص کشورهای در حال توسعه و بحران‌های مالی در این کشورها امکان تامین سرمایه مورد نیاز برای اجرای پروژه‌های بزرگ به راحتی فراهم نمی‌شود، بنابراین انتخاب روش تامین مالی مناسب در مورد پروژه‌ها مساله مهمی است. در بسیاری از پروژه‌ها به دلیل مسائلی مانند حجم بالای سرمایه مورد نیاز حساسیت بالای پروژه از نظر مسائل سیاسی، اقتصادی و امنیتی، عدم تمایل حضور خارجیان و سرمایه‌گذاری آنها مساله تامین مالی مورد توجه مسوولان حكومتی قرار می‌گیرد. در تعدادی از پروژه‌ها با حمایت‌ها و اعتبارات دولتی می‌توان وجوه مورد نیاز را تامین كرد، اما در پروژه‌های مهم و زیرساختی مورد نیاز كشور كه امكان تامین وجوه كامل آن توسط دولت فراهم نیست مانند پروژه‌های نفتی، گازی، پتروشیمی و بسیاری از صنایع دیگر برای توسعه زیر ساخت‌ها نیاز اساسی برای حضور سرمایه‌گذاری خارجی و استفاده از تسهیلات بانك‌ها و موسسات خارجی وجود دارد.
اندیشیدن راهکاری برای تامین منابع مالی مورد نیاز پروژه از مراحل اولیه برای اطمینان از به انجام رسیدن پروژه است در انتخاب روش مناسب تامین مالی در مرحله امكان‌سنجی پروژه باید به تمام موارد و خواسته‌های بخش‌های مختلف درگیر در پروژه از كشور میزبان پروژه، صنعت مرتبط با پروژه، پیمانكاران، خریداران، تهیه‌كنندگان، بانك‌های قرض‌دهنده، مساله ریسک‌ها و به طور كلی تمام بخش‌های درگیر در پروژه توجه كرد و سپس با توجه به ارجحیت و اهمیت هر كدام از آنها به انتخاب روش مناسب پرداخت.
در ضمن باید توجه کرد که ساختار استفاده شده برای تامین مالی پروژه در یك كشور ممكن است به دلیل وجود تفاوت‌ها در قوانین و شرایط آن موثر نباشد در حالی‌كه به طور موثری در كشور دیگری استفاده شود، نكته مهم انتخاب شكل صحیح روش تامین مالی با توجه به شرایط هر پروژه و كشور میزبان پروژه است. در این مقاله به معرفی روش‌های تامین مالی پروژه‌ها پرداخته می‌شود و سپس بر اساس دسته‌بندی‌های ارائه شده، روش استفاده در تعدادی از پروژه‌های ایران بررسی می‌شود. واژه‌های کلیدی: تامین مالی، فاینانس، سرمایه‌گذاری خارجی، مدیریت ریسک، پروژه.


ادامه مطلب
نوشته شده در تاریخ جمعه بیست و هفتم آذرماه سال 1388 توسط سپتیاما
متعاقب با درج پست قبلی در این وبلاگ در موضوع ISI (درج مطالبی به قلم آقای دکتر رضا داوری) قصد دارم تا مطالب تکمیل کننده موضوع را نیز به عنوان یک پست مجزا و در همین جا درج نمایم. مطلب قبلی برگرفته از نسخه ای از روزنامه ایران بود که در مرداد 1386 به چاپ رسیده بود و سه مطلب با عناوینی به شرح ذیل در حدود یک ماه بعد از آن تاریخ یعنی در شهریور 1386 در همان روزنامه منتشر گردید. مطمئن هستم که خواندن آن خالی از لطف نخواهد بود.
                                                                                                                                    سپتیاما

تأكید بر تولید علم

واكنش دانشگاه تهران به مقاله دكتر داورى
    
متن بدون محتوا
مقاله اى بدون هیچ محتوى از سوى یك مجله Elsevier پذیرفته شد!
    
واقعیت یك شایعه







ادامه مطلب
دنبالک ها: مرجع: روزنامه ایران 20 شهریور 86،
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه بیست و ششم آذرماه سال 1388 توسط سپتیاما
مقاله اى از دكتر رضا داورى اردكانى
توهم توسعه علمى از طریق افزایش تعداد مقالات در فهرست ISI

ISI سازمان خوبى است كه در حدود پنجاه سال پیش تأسیس شده است. این سازمان مقاله هایى را كه در مجله هایى كه خود به رسمیت شناخته و چاپ شده است، فهرست مى كند و وسیله اى فراهم مى كند كه طالبان، به مقاله هاى مورد نظر خود به آسانى دست یابند و البته با رجوع به آن مى توان پیشرفت علم در جهان و در كشورها را با تقریب اندازه گرفت و سطح علم كشورها را سنجید. پیداست كه فهرست ISI به عنوان میزان سنجش چندان دقیق نیست اما به هرحال یكى از موازینى است كه باید با میزان هاى دقیق تر تكمیل شود. دانشمندان ما هم از چندین سال پیش به اهمیت چاپ مقاله ها در مجله هاى ISI پى برده اند و در این كار كم و بیش اهتمام كرده اند.
308199.jpg


ادامه مطلب
دنبالک ها: مرجع: روزنامه ایران 21 مرداد 86،
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه بیست و ششم آذرماه سال 1388 توسط سپتیاما


تصویر کاریکاتور



نوشته شده در تاریخ پنجشنبه بیست و ششم آذرماه سال 1388 توسط سپتیاما
در نشست پایانی همایش بازاریابی خدمات بانكی عنوان شد
خلاقیت، لازمه فعالیت با محدودیت است

لیلا اكبرپور
نشست پایانی نخستین همایش بازاریابی خدمات بانكی عصر یكشنبه گذشته با حضور مدیران بانكی برگزار شد. مجید قاسمی، مدیرعامل بانك پاسارگاد، حسینی هاشمی، مدیر عامل بانك تات،حسین درویش‌ها، معاون بازاریابی بانك اقتصاد نوین، احمد روستا استاد دانشگاه و پروفسور یان روسكین براون اعضای آن بودند.


ادامه مطلب
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه بیست و ششم آذرماه سال 1388 توسط سپتیاما
سوال زیر یکی از سوالات امتحان فیزیک در دانشگاه کپنهاگ بود.

توضیح دهید که چگونه می توان با استفاده از یک فشارسنج ارتفاع یک آسمان خراش را اندازه گرفت؟

یکی از دانشجویان چنین پاسخ داد:
به فشار سنج یك نخ بلند می بندیم.
سپس فشارسنج را از بالای آسمان خراش طوری آویزان می کنیم که سرش به زمین بخورد.
ارتفاع ساختمان مورد نظر برابر با طول طناب به اضافه ی طول فشارسنج خواهد بود.

پاسخ بالا چنان مسخره به نظر می آمد که مصحح بدون تامل دانشجو را مردود اعلام کرد.



ادامه مطلب
نوشته شده در تاریخ شنبه بیست و یکم آذرماه سال 1388 توسط سپتیاما
استادى از شاگردانش پرسید: چرا ما وقتى عصبانى هستیم داد می‌زنیم؟

چرا مردم هنگامى که خشمگین هستند صدایشان را بلند می‌کنند و سر هم داد می‌کشند؟...

شاگردان فکرى کردند و یکى از آنها گفت: چون در آن لحظه، آرامش و خونسردیمان را از دست می‌دهیم.

استاد پرسید: این که آرامشمان را از دست می‌دهیم درست است امّا چرا با وجودى که طرف مقابل کنارمان قرار دارد داد می‌زنیم؟ آیا نمی‌توان با صداى ملایم صحبت کرد؟ چرا هنگامى که خشمگین هستیم داد می‌زنیم؟

شاگردان هر کدام جواب‌هایى دادند امّا پاسخ‌هاى هیچکدام استاد را راضى نکرد...

سرانجام او چنین توضیح داد: هنگامى که دو نفر از دست یکدیگر عصبانى هستند، قلب‌هایشان از یکدیگر فاصله می‌گیرد. آنها براى این که فاصله را جبران کنند مجبورند که داد بزنند. هر چه میزان عصبانیت و خشم بیشتر باشد، این فاصله بیشتر است و آنها باید صدایشان را بلندتر کنند.

سپس استاد پرسید: هنگامى که دو نفر عاشق همدیگر باشند چه اتفاقى می‌افتد؟

آنها سر هم داد نمی‌زنند بلکه خیلى به آرامى با هم صحبت می‌کنند.

چرا؟ چون قلب‌هایشان خیلى به هم نزدیک است. فاصله قلب‌هاشان بسیار کم است.

استاد ادامه داد: هنگامى که عشقشان به یکدیگر بیشتر شد، چه اتفاقى می‌افتد؟

آنها حتى حرف معمولى هم با هم نمی‌زنند و فقط در گوش هم نجوا می‌کنند و عشقشان باز هم به یکدیگر بیشتر می‌شود.سرانجام، حتى از نجوا کردن هم بی‌نیاز می‌شوند و فقط به یکدیگر نگاه می‌کنند! این هنگامى است که دیگر هیچ فاصله‌اى بین قلب‌هاى آن‌ها باقى نمانده باشد... 



نوشته شده در تاریخ چهارشنبه هجدهم آذرماه سال 1388 توسط سپتیاما
STOP



نوشته شده در تاریخ یکشنبه هشتم آذرماه سال 1388 توسط سپتیاما
خب : این کلمه‏ ای است که زنان برای پایان دادن به مکالمه‏ هایی استفاده می‏کنند که در آن حق با آن‏هاست و شما باید خفه‏ شوید !!

هیچ چی : این آرامش قبل از توفان است. معنی و مفهوم آن این است که باید به شدت گوش‏ به‏زنگ باشید . بحث‏هایی که با هیچی شروع می‏شوند، غالباً با خب تمام می‏شوند.‏
 
پنج دقیقه : اگر فرصتی است که به شما داده شده است؛ به معنای حداکثر سیصد ثانیه می باشد.
پنج دقیقه : اگر فرصتی است که از شما می خواهد، به معنای حداقل نیم ساعت است.

نظر تو چیه ؟ : دقت کنید که در اینجا واقعا یک نظر بیشتر وجود ندارد و این عبارت صرفاً یک آزمون خطیر برای شما است. گول نخورید و سعی کنید که از آزمون سربلند بیرون بیایید. 

بعدش چی شد ؟ : هنگامی که این عبارت را می شنوید، بدین معنا است که سوتی داده اید و حالا باید تعریف کنید که بعد از اینکه پای یک خانم به داستان امروز شما باز شد، دیگر چه اتفاقاتی افتاده است. گاهی نیز به معنای ابراز تمایل همراه با نگرانی برای شنیدن مابقی سخنان مادر شما است.

خب، بعدش ؟ : به معنای تمایل به استماع آخرین دفاعیات متهم است. دقت کنید که از فرصت شما چیز زیادی باقی نمانده است. گاهی نیز به معنای ابراز تمایل همراه با خشم برای شنیدن مابقی سخنان خواهر شما است.

بفرمایید : این کلمه اصلاً ربطی به اجازه دادن انجام کاری ندارد. مفهوم "اگه جرئت داری" در آن مستتر است.

باشه : این واژه در واقع یک اعلام جنگ واقعی است و به زودی شما از پیشنهادتان پشیمان خواهید شد.
 
آه بلند : این در حقیقت یک کلمه محسوب می‏شود که معمولاً درست فهمیده نمی‏شود. آه بلند یعنی او فکر می‏کند شما یک احمق به‏ دردنخور هستید و او نمی‏داند چرا دارد وقتش را با ماندن و بحث با شما سر هیچی تلف می‏کند.
 
اشکال نداره : این یکی از خطرناک ‏ترین جملاتی است که زن شما ممکن است به شما بگوید. اشکال نداره یعنی او به زمان طولانی‏ تری احتیاج دارد که تصمیم بگیرد شما چگونه باید تاوان این اشتباه‏تان را پس بدهید.‏

ممنون : از شما تشکر می‏کند. فقط بگویید خواهش می‏کنم. هیچ حرف اضافه‏ای نزنید . خیلی ممنون می‏تواند نشان دهنده یک خطر بالقوه باشد.
 
اصلاً هرچی : این ترکیب در هنگامی استفاده می شود که شما درحال نزدیک شدن به حقیقت هستید. از این لحظه باید آماده دفاع باشید زیرا حالا باید در رابطه با خیلی از کارهایتان توضیحاتی ارائه دهید.

 نگرانش نباش عزیزم، خودم انجام می‏دم : یک جمله بسیار خطرناک دیگر. به معنی آن‏که این کار به دفعات متعدد به شما محول شده و حالا تصمیم گرفته خودش دست به کار شود. این حالت معمولاً منجر به حالتی خواهد شد که شما بپرسید چی شده؟



نوشته شده در تاریخ جمعه ششم آذرماه سال 1388 توسط سپتیاما
یك كارشناس مدیریت زمان كه در حال صحبت برای عده‌ای از دانشجویان رشته بازرگانی بود، برای تفهیم موضوع، مثالی به كار برد كه دانشجویان هیچ وقت آن را فراموش نخواهند كرد.
او همانطور كه روبروی این گروه از دانشجویان ممتاز نشسته بود گفت: «بسیار خوب، دیگر وقت امتحان است!»
سپس یك كوزه سنگی دهان گشاد را از زیر میز  بیرون آورد و آن را روی میز گذاشت.
پس از آن حدود دوازده عدد قلوه سنگ كه هر كدام به اندازه یك مشت بود را یك به یك و با دقت درون كوزه چید. وقتی كوزه پر شد و دیگر هیچ سنگی در آن جا نمی‌گرفت از دانشجویان پرسید:
«آیا كوزه پر است؟»
همه با هم گفتند: بله
او گفت: «واقعاً؟»
سپس یك سطل شن از زیر میزش بیرون آورد. مقداری از شن‌ها را روی سنگ‌های ‌داخل كوزه ریخت و كوزه را تكان داد تا دانه‌های شن خود را در فضای خالی بین سنگ‌ها جای دهند.
بار دیگر پرسید: «آیا كوزه پر است؟»
این بار كلاس از او جلوتر بود، یكی از دانشجویان پاسخ داد: 
«احتمالا نه»
او گفت: «خوب است» و سپس یك سطل ماسه از زیر میز بیرون آورد و ماسه‌ها را داخل كوزه ریخت.
ماسه‌ها در فضای خالی بین سنگ‌ها و دانه‌های شن جای گرفتند. او بار دیگر گفت:
 «خوب است»
در این موقع یك پارچ آب از زیر میز بیرون آورد و شروع به ریختن آب در داخل كوزه كرد تا وقتی كه كوزه لب به لب پر شد. سپس رو به كلاس كرد و پرسید:
 «چه كسی می‌تواند بگوید نكته این این مثال در چه بود؟»
یكی از دانشجویان مشتاق دستش را بلند كرد و گفت: این مثال می‌خواهد به ما بگوید كه برنامه زمانی ما هر چقدر هم كه فشرده باشد، اگر واقعا سخت تلاش كنیم همیشه می‌توانیم كارهای بیشتری در آن بگنجانیم.
استاد پاسخ داد: ‍«نه!»
«نكته این نیست، حقیقتی كه این مثال به ما می‌آموزد این است كه اگر سنگ‌های بزرگ را اول نگذارید، هیچ وقت فرصت پرداختن به آن‌ها را نخواهید یافت.»
سنگ‌های بزرگ زندگی شما كدام‌ها هستند؟
فرزندتان، محبوبتان، تحصیلتان، رویاهایتان، انگیزه‌های با ارزش، آموختن به دیگران، انجام كارهایی كه به آن عشق می‌ورزید، زمانی برای خودتان، سلامتی‌تان و ...»
به یاد داشته باشید كه ابتدا این سنگ‌های بزرگ را بگذارید، در غیر این صورت هیچ‌گاه به آن‌ها دست نخواهید یافت. اگر با كارهای كوچك (شن و ماسه) خود را خسته كنید، زندگی خود را با كارهای كوچكی كه اهمیت زیادی ندارند  پر می‌كنید و هیچ گاه وقت كافی و مفید برای كارهای بزرگ و مهم (سنگ‌های بزرگ) نخواهید داشت. پس امشب یا فردا صبح، هنگامی كه به این داستان كوتاه فكر می‌كنید، این سوال را از خود بپرسید:
«سنگ‌های بزرگ زندگی من كدام‌اند؟»
آن‌گاه اول آن‌ها را در كوزه خود بگذارید.



نوشته شده در تاریخ جمعه ششم آذرماه سال 1388 توسط سپتیاما
همین چند روز پیش، «یولیا واسیلی ‌‌‌‌اِونا » پرستار بچه‌‌‌هایم را به اتاقم دعوت كردم تا با او تسویه حساب كنم . به او گفتم: بنشینید«یولیا واسیلی ‌‌‌‌‌اِونا»! می‌‌‌‌دانم كه دست و بالتان خالی است امّا رودربایستی دارید و آن را به زبان نمی‌‌‌آورید. ببینید، ما توافق كردیم كه ماهی سی‌‌‌روبل به شما بدهم این طور نیست؟
-   چهل روبل .
-   نه من یادداشت كرده‌‌‌‌ام، من همیشه به پرستار بچه‌‌هایم سی روبل می‌‌‌دهم. حالا به من توجه كنید. شما دو ماه برای من كار كردید.
-   دو ماه و پنج روز
-   دقیقاً دو ماه، من یادداشت كرده‌‌‌ام. كه می‌‌شود شصت روبل. البته باید نُه تا یكشنبه از آن كسر كرد. همان طور كه می‌‌‌‌‌دانید یكشنبه‌‌‌ها مواظب «كولیا» نبودید و برای قدم زدن بیرون می‌‌رفتید. سه تا هم تعطیلی . . . «یولیا واسیلی ‌‌‌‌اونا» از خجالت سرخ شده بود و داشت با چین‌‌های لباسش بازی می‌‌‌كرد ولی صدایش درنمی‌‌‌آمد.
-   سه تعطیلی، پس ما دوازده روبل را می‌‌‌گذاریم كنار. «كولیا» چهار روز مریض بود آن روزها از او مراقبت نكردید و فقط مواظب «وانیا» بودید فقط «وانیا» و دیگر این كه سه روز هم شما دندان درد داشتید و همسرم به شما اجازه داد بعد از شام دور از بچه‌‌‌ها باشید. دوازده و هفت می‌‌شود نوزده. تفریق كنید. آن مرخصی‌‌‌ها را؛ آهان، چهل و یك‌ ‌روبل، درسته؟
چشم چپ «یولیا واسیلی ‌‌‌‌اِونا» قرمز و پر از اشك شده بود. چانه‌‌‌اش می‌‌لرزید. شروع كرد به سرفه كردن‌‌‌‌های عصبی. دماغش را پاك كرد و چیزی نگفت.
-   و بعد، نزدیك سال نو شما یك فنجان و نعلبكی شكستید. دو روبل كسر كنید . فنجان قدیمی‌‌‌تر از این حرف‌‌‌ها بود، ارثیه بود، امّا كاری به این موضوع نداریم. اگرچه قرار است به همه حساب‌‌‌‌ها رسیدگی كنیم.
امّا موارد دیگر: بخاطر بی‌‌‌‌مبالاتی شما «كولیا » از یك درخت بالا رفت و كتش را پاره كرد. ده تا كسر كنید. همچنین بی‌‌‌‌توجهیتان باعث شد كه كلفت خانه با كفش‌‌‌های «وانیا » فرار كند. شما می‌‌بایست چشم‌‌هایتان را خوب باز می‌‌‌‌كردید. برای این كار مواجب خوبی می‌‌‌گیرید. پس پنج تای دیگر كم می‌‌كنیم. در دهم ژانویه ده روبل از من گرفتید.
« یولیا واسیلی ‌‌‌‌‌‌اِونا» نجواكنان گفت: من نگرفتم.
-  امّا من یادداشت كرده‌‌‌ام .
-  ....خوب شما...، شاید
-  از چهل و یك بیست و هفت تا برداریم، چهارده تا باقی می‌‌‌ماند.
چشم‌‌‌هایش پر از اشك شده بود و بینی ظریف و زیبایش از عرق می‌‌‌درخشید. طفلك بیچاره !
-  من فقط مقدار كمی گرفتم .
در حالی كه صدایش می‌‌‌لرزید ادامه داد: من تنها سه روبل از همسرتان پول گرفتم . . . ! نه بیشتر.
- دیدی حالا چطور شد؟ من اصلاً آن را از قلم انداخته بودم. سه تا از چهارده تا به كنار، می‌‌‌كنه به عبارتِ یازده تا، این هم پول شما؛  سه‌‌‌تا، سه‌‌‌تا، سه‌‌‌تا . . . یكی و یكی..
یازده روبل به او دادم با انگشتان لرزان آنرا گرفت و توی جیبش ریخت . به آهستگی گفت: متشكّرم! جا خوردم، در حالی كه سخت عصبانی شده بودم شروع كردم به قدم زدن در طول و عرض اتاق.
پرسیدم: چرا گفتی متشكرم؟
- به خاطر پول.
- یعنی تو متوجه نشدی دارم سرت كلاه می‌‌گذارم؟ دارم پولت را می‌‌‌خورم؟ تنها چیزی که می‌‌‌توانی بگویی این است كه متشكّری؟
- در جاهای دیگر همین مقدار هم ندادند.
- آن‌‌ها به تو چیزی ندادند؟! خیلی خوب، تعجب هم ندارد. من داشتم به تو حقه می‌‌زدم، یك حقه‌‌‌ی كثیف. حالا من به تو هشتاد روبل می‌‌‌‌دهم. همه اش را این جا توی پاكت برایت مرتب چیده ام. ممكن است كسی این قدر نادان باشد؟ چرا اعتراض نكردی؟ چرا صدایت در نیامد؟
ممكن است كسی توی دنیا این قدر ضعیف باشد؟
لبخند تلخی به من زد كه یعنی بله، ممكن است.
بخاطر بازی بی‌‌رحمانه‌‌‌ای كه با او كرده بودم عذر خواستم و هشتاد روبلی را كه برایش خیلی غیرمنتظره بود پرداختم.
برای بار دوّم چند مرتبه مثل همیشه با ترس، گفت: متشكرم!
پس از رفتنش مبهوت ماندم و با خود فكر كردم در چنین دنیایی چقدر راحت می‌‌شود زورگو بود.



نوشته شده در تاریخ پنجشنبه پنجم آذرماه سال 1388 توسط سپتیاما
آخرین نقشه بین المللی ایران پیش از جدا شدن سرزمینهای تاریخی آن، انتشارات تامسون (1814)

IRAN map

با توجه به تهدید های مرزی موجود علیه تمامیت ارضی ایران بد نیست به این نکته اشاره کنیم که سرزمین کنونی ایران، تنها سی درصد از ناحیه‌ای وسیع است که در تاریخ با نام‌های‎ «ایران‌زمین»،«ایران‌بزرگ » یا «ایرانشهر» و در ‏جغرافیا با نام «فلات ایران» شناخته می شود. ترفند ها و دسیسه های بیگانگان و سستی پادشاهان بی کفایت گذشته بخش های زیادی ازاین سرزمین کهن را در طول فاصله کوتاه 196 ساله از ایران بزرگ جدا نمود که مروری بر چگونگی هر یک از این جدایی ها به رغم تلخی بسیار برای میهن گرایان ایرانی جهت الزام جدیت و حساسیت ما دست کم برای حفظ سرزمین های باقیمانده موجود بسیار آموزنده خواهد بود..

گستره سرزمین‌های جدا شده از ایران در قراردادهای ترکمانچای،گلستان،آخال،پار یس و... به قرار زیر است:

سرزمین های جدا شده قفقاز بر اساس قرارداد های گلستان و ترکمانچای با روسیه
(1813 و 1828 م).
آران و شروان: ۸۶۶۰۰ کیلومتر مربع؛
ارمنستان: ۲۹۸۰۰ ک .م؛
گرجستان: ۶۹۷۰۰ ک.م؛
‎داغستان: ۵۰۳۰۰ ک.م؛
اوستیای شمالی: ۸۰۰۰ ک.م؛
چچن: ۱۵۷۰۰ ک .م؛
اینگوش: ۳۶۰۰ ;ک.م‎
جمع ‏کل: 263700
کیلومتر مربع

سرزمین‌های جداشده ایران شرقی براساس پیمان پاریس و پیمان منطقه ای مستشاران انگلیسی

هرات وافغانستان: ۶۲۵۲۲۵ ک.م؛
بخش‌هایی از بلوچستان و مکران: 3۵۰۰۰۰ ک.م؛
جمع کل: ۹۷۵۲۲۵ کیلومتر مربع

سرزمین‌های جداشده ‏ورارود(ماوراءالنهر) بر اساس پیمان آخال با روسیه(1881 م).

ترکمنستان: ۴۸۸۱۰۰ ک.م؛
ازبکستان: ۴۴۷۱۰۰ ک.م؛
تاجیکستان: ۱۴۱۳۰۰ ک.م؛
‎بخش‌های ضمیمه شده ‏به قزاقستان: ۱۰۰۰۰۰ک.م؛
بخش‌های ضمیمه شده به ‎قرقیزستان: ۵۰۰۰۰ ک.م؛
جمع کل: 1226500 کیلومترمربع

‏‎ سرزمین های جداشده جنوب خلیج فارس بر اساس پیمان منطقه ای مستشاران انگلیس

امارات:83600ک.م:
بحرین:694 ک.م:
قطر:11493ک.م:
عمان:309500ک.م:
جمع کل: 405287کیلومتر مربع

مساحت سرزمین‌های جدا شده از ایران درونی به همراه دو سوم کردستانات (که در دوره صفویه به اشغال عثمانی در آمد و بعد ها در بین سه کشور ترکیه،عراق و سوریه تقسیم شد) به مساحت تقریبی 200000 کیلومتر مربع و نیز عراق به مساحت 438317 کیلومتر مربع

در جمع حدود 3.5 میلیون کیلومتر مربع بالغ می شود که این مقدار تجزیه یک کشور در کل تاریخ ایران و دنیا بی سابقه است.



مرجع: بر اساس یک ایمیل واصله ( قابلیت استناد اعداد و تاریخ ها جای بررسی دارد ولی در کل موضوعی قابل تأمل است.)



نوشته شده در تاریخ چهارشنبه چهارم آذرماه سال 1388 توسط سپتیاما
(تعداد کل صفحات:8)      1   2   3   4   5   6   7   ...